تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
فنا ناپذير فروختند برادران ما كه خونهايشان در جنگ صفين ريخته شد چه زيانى بردند از اين كه امروز زنده نيستند تا غصه‌ها به خود راه داده و آب تيره بياشامند راستى - سوگند به خدا - خدا را دريافتند ، خدا هم پاداششان را بطور كامل عطا كرد و آنان را بعد از خوف و ترس ، در سراى ايمنى جاى داد كجا هستند برادران من كه راه درست پيش گرفتند و بر حق و حقيقت در گذشتند كجا است عمار كجا است ابن تيهان كجا است ذو الشهادتين كجا هستند امثال اينان از برادرانشان كه با هم بر مرگ پيمان بستند » . نوف مى گويد : در اين هنگام على « ع » با دست به ريش خود زد و گريه‌ى بسيار كرد ضرار بن حمزهء ضبائى مى گويد : گواهى مى دهم كه او را ( منظورش امام است ) در جائى كه عبادت ميكرد ديدم ، هنگامى كه شب پرده‌هاى تاريكى را گسترده بود در محراب عبادت ايستاده و ريش خود را در دست گرفته و به خود مى پيچد و بسان محزون گريه مىكند و مى گويد : « اى دنيا اى دنيا ، دور شو از من آيا خود را به من عرضه ميكنى يا خواهان من هستى زمان تو نزديك مباد ، چه دور است آرزوى تو ديگرى را بفريب ، من به تو نيازى ندارم ، ترا سه بار طلاق گفته‌ام كه در آن باز گشتى نيست . زندگى تو كوتاه و اهميت تو ناچيز و آرزوى تو پست است آه از كمى توشه و درازى راه و دورى سفر و عظمت جايگاه ورود » .