كار بزرگ ، كوچك و كار كوچك ، بزرگ جلوه مىكند و زيبائى به زشتى و زشتى به زيبائى تبديل مىشود و حق به باطل آميخته مى گردد . البته حكمران بشر است و از كارهائى كه مردم از او پنهان مى دارند اطلاع ندارد ، و حق هم داراى نشانههائى نيست كه به سبب آنها انواع راستى از دروغ شناخته شود ، و تو يكى از اين دو نفر هستى : يا كسى هستى كه در بخشيدن حق سخاوت دارى ، پس سبب پنهان بودن تو در برابر حق واجبى كه عطا كنى يا كار نيكوئى كه بجاى آورى چيست يا كسى هستى كه از بخشش امتناع مى كنى ، پس به زودى مردم از درخواست از تو ، دست برمى دارند و از بخشش تو مأيوس مى شوند با اين كه بيشتر احتياجات مردم به تو از قبيل : شكايت از ستم يا درخواست انصاف در معامله ، از چيزهائى است كه براى تو زحمتى ندارد . حكمران ، نزديكان و درباريانى دارد كه در ميان آنها خودسرى ، درازدستى و كم انصافى در معامله وجود دارد . بنا بر اين تو با بريدن عوامل اين حالات ، ريشهء آنان را قطع كن و هرگز به اطرافيان و
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 241
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٤١
هامش
( 1 ) - يعنى چرا از اداى حق مردم و بجا آوردن كار نيك پنهان مى شوى
( 2 ) - منظور اين كه : اگر مردم در تأمين خواستههاى خود از تو مأيوس شدند به زودى از تو دور مى گردند ، بنا بر اين نيازى به پنهان شدن تو نيست .
( 3 ) - يعنى با بريدن عوامل تجاوز ، ريشهء فساد آنان را از مردم جدا كن . البته اين در صورتى است كه آنان را از تصرف در شئون مردم جلوگيرى كنند .