خويشاوندانت زمينى واگذار مكن ، و مبادا كسى از نزديكان تو در تصرف مزرعهاى طمع كند و به مردم همسايهى آن در سيراب شدن زمين يا در كار مشتركى كه رنج آن را بر ديگران تحميل مى كنند زيان برساند ، آن گاه سود گوارايش براى آنان و عيبش در دنيا و آخرت بر عهدهء تو باشد . حق را براى كسى كه شايستهى آن است - دور باشد يا نزديك - لازم بشمار و در اين كار شكيبا و حسابگر باش اگر چه به خويشان و نزديكانت برسد آنچه برسد ، و پايان حق را به سبب آنچه بر تو گران است جستجو كن كه آن پسنديده خواهد بود . اگر رعيت در بارهء تو گمان ستم بردند ، عذر خود را براى آنان آشكار كن و بوسيلهء آشكار سازى خود ، گمان آنان را از خويشتن دور گردان ، زيرا در اين كار ، خود را ( به دادگرى ) عادت داده و با رعيت مهربانى كردهاى و عذرى آوردهاى كه بوسيلهى آن به برپا كردن آنان بر حق كه خواستهء تو است نائل مى گردى . هرگز از صلحى كه دشمنت ترا به آن فراخوانده و رضايت خدا در آن است خوددارى مكن ، زيرا راحتى لشكريان و آسايش اندوهها و امنيت شهرهاى تو در سايهء صلح است ، و اگر ميان خود و دشمنت
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٤٢
هامش
( 1 ) - يعنى لازم شمردن حق براى كسى كه شايستهء آن است هر چند براى حكمران گران است ولى پايان آن پسنديده و باعث محفوظ ماندن حكومت است .