كند ، هر چند خواستهى نفسانى تو بر خلاف اين است . و خود را به پرهيزكاران و راستگويان بچسبان و آنان را عادت ده كه ترا نستايند و به باطلى كه بجا نياوردهاى ترا شاد نگردانند . و نبايد نيكوكار و بدكار نزد تو در يك رتبه باشند ، زيرا اين تساوى ، نيكوكاران را به احسان بى رغبت و بدكاران را به بدى وادار مىكند و براى هر يك از آنان آنچه را بر خود لازم كردهاند ، لازم بشمار و بدان كه هيچ چيز مانند احسان حاكم بر رعيت و سبكبار كردن آنان و كراهت نداشتن از آنان بر چيزى كه حقى به آنها ندارد ، موجب حسن ظن حاكم بر رعيت نيست . پس بايد در اين زمينه كارى كنى كه حسن ظن به رعيت را براى خود تحصيل كنى . و شايستهترين كسى كه بايد به او خوش بين باشى كسى است كه كردار تو نزد او نيكو باشد ، و سزاوارترين كسى كه بايد به او بدبين باشى كسى است كه عمل تو از نظر او بد باشد .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 233
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٣
هامش
( 1 ) - يعنى با نيكوكار نيكى كن و بدكار را به كيفر برسان ، زيرا نيكوكار احسان را بر خود لازم شمرده و بدكار نيز كيفر را بر خود واجب نموده است .
( 2 ) - يعنى هيچ چيز مانند احسان و عدالت نسبت به رعيت و سبكبار كردن آنان ، حاكم را مطمئن به رضايت مردم از وى نمى سازد ، زيرا در غير اين صورت مردم دشمن او مى شوند و در جستجوى فرصت براى شورش عليه او بر مى آيند . اينجاست كه حاكم به مردم بدگمان مىشود .