از بين ببرد و بوسيلهى آن احتياجش به مردم كم گردد و نزد خود مقامى به او عطا كن كه خواص تو در وى طمع نكنند و از نابود شدن بوسيلهء مردم ، در نزد تو ايمن باشد .
آن گاه در امور كار گردانانت انديشه نما و بر اساس تجربه آنان را استخدام كن ، و از روى طرفدارى بى جا و به ميل خود ، آنان را بكارى نصب مكن ، زيرا دلبخواهى و حمايت بى جا از فروع ستم و خيانت محسوب مى شوند . پس كارهاى آنان را بررسى كن و بازرسهائى راستگو و باوفا بر آنان بگمار ، زيرا بازرسى پنهانى تو در كارهاى آنان باعث مىشود كه آنها به امانت دارى مجبور گردند و با رعيت مدارا نمايند ، و از ياران ( خيانتكار ) پرهيز كن ، بنا بر اين اگر يكى از آنان دستش را به خيانت دراز كرد و خبرهاى بازرسانت به خيانت وى ، نزد تو متفق گرديد بايد به اين اخبار به عنوان شهادت اكتفا كنى و او را به كيفر بدنى برسانى و او را در كارش مؤاخذه كنى و به مقام ذلت نصبش نمائى و نشان خيانت بر او بزنى و ننگ تهمت بر گردنش بگذارى .
در كار ماليات بطرزى كه به صلاح پرداخت كنندگان ماليات باشد كنجكاوى كن ، زيرا آنچه به صلاح ماليات و پرداخت كنندگان آن است به صلاح ديگران نيز مى باشد ، و جز به واسطهى ماليات دهندگان براى كسى آسايش و راحتى بوجود نمى آيد ، زيرا مردم همگى نان خور ماليات و پرداخت كنندگان آن هستند . و بايد انديشهى تو در آبادانى زمين از انديشه در گرفتن ماليات بيشتر باشد ،
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣٦