با خدا انصاف داشته باش و نسبت به مردم و خويشاوندان نزديك و هر رعيتى كه به او علاقه دارى با انصاف رفتار كن ، زيرا اگر چنين نكنى ستم كردهاى و هر كس به بندگان خدا ستم كند خدا بجاى بندگانش با او دشمن است . و هيچ چيزى مانند ظلم ، نعمت خدا را تغيير نمى دهد و او را زود بخشم نمى آورد ، زيرا خداوند دعاى ستمديدگان را مى شنود و در كمين ستمگران است . بايد ميانهروى در حق و عدالت همگانى و جلب رضايت رعيت ، از نظر تو بهترين كارها باشد ، زيرا خشم عموم ، خشنودى چند نفر را از بين مى برد و خشم چند تن در برابر خشنودى عموم قابل اغماض است از رعيت ، هيچكس بر حكمران هنگام آسايش گران بارتر و در گرفتارى كم يارى كنندهتر و در انصاف ناراضى تر و در خواهش پر اصرارتر و هنگام بخشش كم سپاس تر و هنگام جلوگيرى كند پوزش تر و در مصيبت ها كم صبرتر از خواص نيست .
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: جورج جرداق
ص٢٣١
هامش
( 1 ) - منظور على « ع » اين است كه اگر چند تن از تو خشنود باشند در حالى كه عموم مردم از تو ناراضى هستند خشنودى آن چند نفر بى فايده است . اما اگر عموم مردم از تو راضى باشند و بطور مسلم چيزى جز عدالت آنان را راضى نمى كند ، در اين صورت خشم چند تن اهميت ندارد .
( 2 ) - على « ع » مى گويد : هيچكس بر حاكم ، گران بارتر و زيانبارتر و كم سودتر از خواص و نزديكان وى كه سرشناس و ثروتمند هستند نمى باشد ، زيرا خواص پيوسته ملازم حاكم هستند و در تأمين خواستههاى خود اصرار مى ورزند و با درخواستها و وساطتهاى خود به او اجحاف مى كنند و از طريق او به غنائمى نائل مى گردند و آن را به حساب عموم مى گذارند و با وجود اينها منكر همهء اين خوبيها مى شوند و حاكم را در پيش آمدها و سختى ها كمك نمى كنند ، از اين رو بر حاكم شايسته لازم است چنين افرادى را طرد كند و بجاى آنان عموم را مورد اعتماد قرار دهد .