تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦

صادق است . از اين رو اگر تاريخ خدمت گزاران انسان و تمدن را از نظر بگذرانيد مى بينيد تنها عقل ، آنان را در هر مى دانى به راه صحيح رهبرى نكرده است ، زيرا عقل به تنهائى سرد و خشك مى باشد و جز با ارقام و اقسام و جهات محدودى با چيز ديگر سر و كار ندارد و لذا فقط راه را به شما نشان مىدهد ، اما شما را در راه‌پيمائى كمك نمى كند و در پستى و بلندى آن شما را پيش نمى برد ، پس آنچه مىتواند شما را به جلو سوق دهد وجدان سالم و عاطفه‌ى گرم مى باشد . راستى آيا غير از وجدان و عاطفه ، چيز ديگرى « ماركونى » را بر آن گوشه‌نشينى و تنهائى وحشتناك واداشت آرى وجدان بود كه كناره‌گيرى از زيباييهاى حيات و تحمل تنهائى را بخاطر تمدن و انسان ، در نظر او زيبا جلوه داد ، و عاطفه‌ى او بود كه اين وجدان سالم را آن چنان غرق حرارت نمود كه هرگز سستى در آن راه نيافت . آنچه در باره‌ى ماركونى گفتيم ، در بارهء پاستور ، گاليله ، گاندى ، بتهوون ، بودا ، افلاطون ، گوته و انسانهاى تكامل يافته‌ى ديگر نيز بايد بگوئيم . براى توضيح بيشتر ، بدنبال دليل ايجابى اين حقيقت ، دليل سلبى آن را نيز نبايد فراموش كرد . براى نمونه مى توان ادولف هيتلر ، چنگيز خان ، هلاكوخان ، حجاج بن يوسف ثقفى و قيصر بورگيا قهرمان شوم كتاب « شهريار » اثر ماكياولى را نام برد ، چنان كه

هامش
( 1 ) - ماكياولى نابغهء ايتاليائى در عصر « رافائيل » نقاش بزرگ زندگى مى كرد و همكار و دوست وى بود . عقل بيمانند و اخلاق پاكش او را بر آن داشت كه ظلم بربريت زمامداران تاريخ را مورد انتقاد قرار دهد ، از اين رو كتاب معروف خود « شهريار » را نوشت . او در اين كتاب پس از آنكه بيوگرافى يك زمامدار خالى از سليقه و عقل و وجدان را - كه به منظور حفظ موقعيتش به قتل و ارعاب و تبعيد و ساير اعمال ننگين پناهنده مىشود . به خواننده ارائه مىدهد ، گستاخى زمامداران مزبور و موقعيت هاى پست آنان را بطور غير مستقيم توصيف مىكند و گوشزد كرده كه حكومت هاى تاريخ ، و عصرى كه آنها در آن زندگى مى كردند ، بر اساس اين رفتار كه زشت استوار گرديده است . ماكياولى در كتاب خود ، صفات « زمامدار » را از شخصيت قيصر بورگيا پسر اسكندر بورگيا ستمگر معروف گرفته بود . پناهنده شدن به اين اسلوب به منظور رسيدن به حكومت و تثبيت آن ، اصلى است كه آن را به مناسبت نام نويسنده‌ى كتاب ، ماكياولى مى گويند