اجتماعى ، به حكم طبيعت و به نسبت امكانات اجرائى اصول آنها ، در اين كه نسبت به سرپرستان خود اجازهاى موافقت يا اعتراض مى دهند با يكديگر تفاوت دارند . اما برنامهها و قوانين قديم در برابر اخلاق سرپرستان خود - كه بر اقامهى حدود اقتضائى قوانين مسلط بودند - عكس العمل بيشترى داشت ، و اين خود عللى دارد كه فعلا مورد بحث ما نيست .
على رغم اين كه برنامهها و قوانين مناسب مىتواند رهبرى مردم را عهدهدار شود و آنان را به جلب منافع ملزم سازد ، ليكن در صورتى كه اين رهبرى و الزام ، با عمل ناشى از وجدان ، موافقت نداشته باشد از حدود ارزش انسانيت بيرون خواهد بود . بعقيدهء ما هر عملى كه انسان انجام مىدهد اگر حامل تابش وجدان و فشارهاى روحى و بخشش از روى ميل ، نباشد بطور مسلم فاقد حرارت انسانيت كه بزرگترين و گرانبهاترين چيز در عمل محسوب مىشود ، خواهد بود .
برنامهها و قوانين هنگامى مى توانند در تحكيم روابط انسانى به پيروزى نائل گردند كه با عقل و وجدان ارتباط داشته و آنها را بسوى خير بكشانند و همآهنگى جالبى ميان آمادگى فرصت براى عمل نافع و ارادهى فاعل كه ارتقاء به تمدن را براى فرد و اجتماع ضمانت مىكند ، ايجاد نمايند .
آنچه در اين زمينه در چهار چوب فرد و اجتماع صدق مىكند ، در تاريخ متفكران ، قانونگذاران ، دانشمندان مكتشفين و امثال آن نيز
بخشى از زيبايى هاى نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 135
مساهمون: جورج جرداق
ص١٣٥