تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
ديوانگي ولد است ومحتمل بلكه ظاهر است كه مراد بان غسل جنابت باشد بيست وپنجم براي هر عمليكه بقصد خدا بجا أورد چنانچه از اين جنيد نقل شده ووجه آن معلوم نيست وبدون قصد ورود مانعى ندارد
( قسم دويم ) مواردى است كه غسل مستحب است براي كارهائى كه كرده است وان چند مورد است أول غسل توبه كه بعضي گفته اند غسل براي معاصي است كه مرتكب شده يا براي پشيماني است كه حقيقت توبه است لكن ظاهر از اخبار وكلمات علماء اين است كه غسل توبه از قسم أول باشد وممكن است كه گفته شود كه از هر دو جهت مستحب است نظر بانكه غسل بعد از معصيت يا پشيماني واقع مىشود از قسم دويم است ونظر بانكه تماميت توبه باستغفار است از قسم أول شمرده شود وخبر مسعدة بن زياد را كه در خصوص گوش دادن بغناء در بيت الخلا وارد شده ودر اخر خبر امام عليه السلم باو فرموده بر خيز وغسل كن وانچه بخواهي نماز كن ممكن است توجيه نمائيم بهر يك از دو جهت ولكن اظهر آن است كه غسل براي زود قبول شدن توبه يا كمال توبه باشد دويم غسل براي كشتن وزغه است كه عرب آن را سام أبرص وبعض عجم آن را مال مالي مىگويند ومحتمل است كه استحباب غسل براي شكرانه توفيق بقتل آن باشد زيرا كه آن حيوان خبيثي است واخبار در مذمت آن از عامه وخاصه وارد شده واز حضرت رسول ( ص ) منقول است كه فرموده بكشيد وزغ را اگر چه در كعبه باشد ودر خبر ديگر است كه كسيكه آن را بكشد چنان است كه شيطاني را كشته باشد ومحتمل است كه استحباب غسل بر كسيكه آن را كشته است از جهة اثر قذارت آن باشد سيم غسل مولود است بلكه از صدوق وابن حمزه ظاهر مىشود وجوب آن لكن قول بوجوب ضعيف است ووقت غسل دادن أو وقت ولادت است وتأخير آن تا دو روز يا سه روز ضرر ندارد وبعضى گفته اند تا هفت روز بلكه بعضي گفته اند تا اخر عمر أو موسع است وبهتر آن است كه هر گاه دو سه روز از ولادت گذشت واو را غسل ندادند بعد از آن بدون قصد ورود غسل دهند چهارم غسل بجهة ديدن كسيكه بدار كشيده باشند وبعضى گفته اند كه استحباب غسل بر بيننده دو شرط دارد أول انكه عمدا رفته باشد بقصد نظر كردن باو كه هر گاه اتفاقا بدون قصد چشمش باو افتاده يا در رفتن بانجا مجبور باشد غسل مستحب نيست دويم انكه بحق أو را بدار كشيده باشند وسه روز بر آن گذشته باشد پس انظر كردن باو پيش از سه روز غسل مستحب
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 222 | الشيخ عباس القمي / القمي / السيد محمد كاظم الطباطبائي اليزدي