تخطي إلى المحتوى الرئيسي

غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
آن محل اشكال است
( مسألة 4 ) هر گاه زوجه خبر دهد بحايض بودن يا نبودن خود قول أو مسموع است
( مسألة 5 ) فرق نيست در حرمت وطى حائض ما بين زوجه دائمه ومتعه وازاد وكنيز واجنبيه چنانچه فرق نيست ما بين اين كه حيض قطعي وجداني باشد يا از روى رجوع بتميز يا نحو آن وهم چنين حرام است وطى در أيام استظهار كه تحيض كرده باشد واگر در حال مقاربت حائض شود واجب است مبادرت نمايد باخراج ( هشتم ) از احكام حايض وجوب كفاره است بوطى آن وان يك دينار است در أول حيض ونصف دينار در وسط آن وربع دينار در اخر آن هر گاه حائض زوجه أو باشد خواه ازاد باشد يا كنيز ودائمه باشد يا منقطعة واگر مملوكه واطى باشد كفاره آن سه مد از طعام است كه تصدق كند بر سه مسكين هر يك مدى ووجوب كفاره در حق زوج است نه زوجه پس بر زوجه واجب نيست هر چند مطاوعه بلكه راضيه باشد ومشروط است بعلم وعمد وبلوغ وعقل پس برناسى وساهى وصبي ومجنون وجاهل بموضوع حيض واجب نيست بلكه با جهل بحكم حرمت وطى حال الحيض نيز وجوب آن معلوم نيست اگر چه أحوط است بلى با جهل بوجوب كفاره بعد از علم بحرمت در ثبوت كفاره اشكالى نيست
( مسألة 6 ) مراد بأول حيض ثلث أول است ومراد بوسط ثلث دوم وبآخر ثلث سيم است پس اگر أيام حيض أو شش روز باشد هر دو روزى يك ثلث است واگر هفت روز باشد پس هر ثلثي دو روز وثلث روز است وهكذا
( مسألة 7 ) در وطى حائض در دبر وجوب كفاره معلوم نيست لكن أحوط است
( مسألة 8 ) هر گاه زنا كند با حائضى يا وطى أو كند بشبهه أحوط دادن كفاره است بلكه خالى از قوة نيست
( مسألة 9 ) هر گاه حيض زن از غير فرج بيايد وطى أو در فرج هر چند خالى است از خون موجب كفاره است بخلاف وطى آن در محل خروج خون كه موجب نيست
( مسألة 10 ) فرق نيست در اين كه زوجه موطوئه زنده باشد يا مرده در وجوب كفاره
( مسألة 11 ) ادخال بعض حشفه كافى است در ثبوت كفاره بنابر أحوط
( مسألة 12 ) هر گاه با علم بحيضيت بخيال اين كه زوجه است مقاربت كرد بعد معلوم شد كه كنيز است كفاره مد بايد بدهد چنانچه در عكس كفاره دينار بايد بدهد پس مناط واقع است بعد از اين كه عالم وعامد باشد وهم چنين نيست بأول واخر ووسط بودن پس اگر وطى كند باعتقاد اين كه اخر حيض است مثلا پس معلوم شد كه أول يا وسط بوده است حكم آن را جارى كند وهم چنين در عكس