تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
در BSOS 6 / 1932 صفحات 852 - 854 رجوع شود . ( فراى 111 ى ) ص 33 س 10 نام خويش بر آهن نوشت : از اين عبارت مستفاد مىشود كه گذاشتن پلاك چنان كه امروز رسم است در بخارا معمول بوده است . ( فراى 112 ) ص 34 س 2 و عجب ديگر آنست كه از آنگاه باز كه اين كاخ را بنا كردند : اين داستان در استخرى و ابن حوقل و ترجمهء مسالك و ممالك نيز هست كه مردم بخارا بلا خلاف گويند : كه قلعهء بخارا را خاصيتى است كه هرگز جنازهء هيچ امير و پادشاهى از اين قلعه بيرون نشده . و همچنين هر پرچم و رايتى كه در اين قلعه بسته شده منهزم و شكسته نشده است ، و اين از اتفاقات عجيب است اگر صحت داشته باشد . راجع به بغداد هم در كتاب كليله و دمنه چنين داستانى نقل شده است . ( استخرى ص 315 ابن حوقل ص 404 ترجمهء مسالك و ممالك ص 245 كليله و دمنه چاپ دانشگاه ص 20 ) ص 35 س 2 زنگى على خليفه : فارسىزبانان در اكثر اسم پسر را به اسم پدر يا جد اضافه كرده و كلمهء ابن را مىانداخته‌اند ، چنان كه زنگى بن على بن خليفه را زنگى على خليفه مىگفته و مىنوشته‌اند : نام اين شخص در جايى جز در ابن اثير ديده نشد . ابن اثير در دو موضع از او ياد كرده است : در يك موضع گويد : امير زنگى بن خليفهء شيبانى كه حكومت طخارستان داشت غزها را به آنجا خواند ، و در سرزمين طخارستان بدانها جاى داد . او با امير قماج دشمن بود ، و پسرش به دست قماج كشته شده بود . و در جاى ديگر در حوادث سال 559 او را به نام امير زنگى بن على بن خليفه شيبانى خوانده و گويد : در حملهء غزها به غزنه امير زنگى رياست آن قوم را داشت .