تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
ص 18 س 5 چاچ : لغت فارسى است و تازيان آن را شاش گويند . شهر بزرگى بوده است در محل فعلى تاشكند ، و نيز نام ايالتى به همين نام وجود داشته است . و امروز اين شهر مركز جمهورى ازبكستان است ( رجوع شود به تركستان بارتولد صفحه 169 ) مؤلف حدود العالم گويد : چاچ ناحيتى است بزرگ و آبادان و مردمانى غازى پيشه و جنگ كن و توانگر و بسيار نعمت ، و از وى كمان و تيز خدنگ و چوب خلنج بسيار افتد . ( 116 ) ص 18 س 11 جفت : به ضم جيم كلمهء فارسى و به معنى مقدار زمينى است كه يك جفت گاو نر در روز مىتواند شخم بزند ، و اين مقياس معينى نيست و بر حسب سختى و سستى زمين ممكن است مقدار آن تفاوت كند . صاحب برهان قاطع گويد : « جفت بر وزن مفت معادل عربى آن فدان باشد و نيز به معنى گاو زراعت آيد . » ( فدان بر وزن سحاب ، دو گاو نر كه براى زراعت به هم پيوسته باشند ) و يك جفت زمين ، يك جريب باشد . ( دهار ) شادروان علامهء دهخدا مقدار جفت زمين را به حسب مساحت چنين تعريف كرده كه : « يك جفت زراعت عبارتست از دو خروار و پنجاه من تبريز بذر افشان مساوى پنج هكتار يا پنجاه هزار ذرع زمين زراعتى . » در ترجمهء تاريخ طبرى اين كلمه به همين معنى مكرر آمده است ، مانند : « و همه زمينهاى زراعتى مساحت كرديم و بر هر جفتى زمين خراج نهاديم » - « و از هر جفتى كشت مند يك درم و يك قفيز غله از آن زمين » ( برهان قاطع و لغت نامهء دهخدا به اختصار و ترجمهء تاريخ طبرى و فراى 60 ) ص 18 س 15 الداغونى : بنابر گفتهء سمعانى در كتاب انساب اين نسبت مخصوص اهالى مرو است مىگويد : اين اسم به فروشندهء كفش و پاى تا به اطلاق مىشود .