ايشان يكى مىكند [ 1 ] . و ايشان مرا بندهاند ، جواب من به شمشير تراست [ 2 ] ، و ميان من و او جز حرب نيست ، باز گرد و او را خبر ده تا اسباب حرب ساز كند .
عمرو ليث با اميران و بزرگان تدبير كرد ، و از ايشان يارى خواست در كار امير اسماعيل سامانى ، و گفت ديگر كسى بايد فرستادن و سخنان خوش [ 3 ] بايد گفتن ، و وعده هاى خوب بايد كردن . پس جماعتى از مشايخ نشابور را از خاصگان [ 4 ] خويش بفرستاد ، و نامه بنوشت [ 5 ] و در نامه ياد كرد كه هر چند [ 6 ] امير المؤمنين اين ولايت ما را داد ، و ليكن ترا با خود [ 7 ] شريك كردم در ملك ، بايد كه مرا يار باشى ، و دل با من خوش دارى تا هيچ بدگوى [ 8 ] ميان ما راه نيابد ، و ميان ما دوستى [ 9 ] و يگانگى بود . و آنچه [ 10 ] پيش از اين گفته بوديم از راه گستاخى بود از سر آن [ 11 ] در گذشتيم ، بايد كه ولايت ما وراء النهر نگاه دارى كه سر حد دشمن است . و رعيت را تيمار دارى [ 12 ] ، و ما آن ولايت را به تو ارزانى داشتيم ، و جز خشنودى و آبادانى [ 13 ] خان و مان تو نخواهيم . و از معروفان نيشابور [ 14 ] چندى را فرستاد [ 15 ] و گفت ما را بر هيچ كس اعتماد نيست جز بر تو ، بايد كه تو نيز بر ما اعتماد كنى ، و با ما عهد كنى تا ميان ما دوستى استوار گردد .
و چون خبر فرستادهء عمرو [ 16 ] ليث به امير رسيد ، به لب جيحون فرستاد [ 17 ]
هامش
[ 1 ] - د ، ت : برابر مىكند - خ : برابر كند
[ 2 ] - ش ، خ : بشمشير است - ظ : تيز است
[ 3 ] - خ : خويش
[ 4 ] - ت : نيشابور او از خاصگان
[ 5 ] - خ : نوشت
[ 6 ] - د : چند كه
[ 7 ] - ش :
و ليكن با تو
[ 8 ] - م ، ب : بدگوئى
[ 9 ] - د ، خ : و ميان دوستى
[ 10 ] - د : آنچه
[ 11 ] - د : اين
[ 12 ] - ش : و رعيت تيمار دارى - د ، خ : تيمار دارى كنى
[ 13 ] - د ، م ، ب ، خ : ابدانى
[ 14 ] - د ، خ : نشابور
[ 15 ] - در تمام نسخه ها عبارت زير در اينجا افزوده شده « او پيش پدر رفت و عهد كرد و ايشان را بر خود گواه گرفت » كه چون مربوط باصل مطلب نبود و زايد مىنمود از متن كتاب بر داشته شد
[ 16 ] - د ، خ : و چون فرستاده عمرو - نسخ ديگر : چون خبر عمرو
[ 17 ] - د ، خ : بامير رسيد بلب جيحون رسيد امير كس بفرستاد