كار ، مأمون نامهاى كرد به فرزندان [ 1 ] اسد ، و بفرمود تا هرثمه را در حرب رافع يارى دهند [ 2 ] ، ( و فرزندان اسد [ 3 ] ) رافع [ 4 ] را بدان داشتند تا با هرثمه [ 5 ] صلح كرد . و ميان ايشان مصاهرت كردند ، و دل هارون از آن كار فارغ گشت ، و خطر آن بود كه رافع همهء خراسان بگرفتى . و اين كار به نزديك مأمون نيك در موقع افتاد . و در اين سفر هارون به طوس وفات يافت . و چون خلافت به مأمون رسيد غسان [ 6 ] بن عباد امير خراسان [ 7 ] شد . مأمون [ 8 ] وى را فرمود تا فرزندان اسد بن سامانخدات را ولايت دهد ، از شهرهاى خراسان . هر يكى را شهرى [ 9 ] معتبر داد ، در [ 10 ] حق آنچه كرده بود . و غسان بن عباد نوح بن [ 11 ] اسد را به سمرقند امير كرد [ 12 ] ، و احمد بن اسد را به مرو [ 13 ] امير كرد ، و اين در سال دويست و دو بود [ 14 ] .
و چون غسان [ 15 ] از خراسان معزول شد ، طاهر بن الحسين امير خراسان شد ، و اين ولايتها بر ايشان مقرر داشت ، و نوح بن اسد را كه بزرگتر بود خلعت داد ، و وى به سمرقند مىبود تا از دنيا برفت [ 16 ] . برادر خويش احمد بن اسد را خليفه كرد .
و اين احمد بن اسد مردى بود عالم و پارسا و به سمرقند مىبود ، تا از
هامش
[ 1 ] - د ، ت ، خ : با فرزندان
[ 2 ] - ش ، م ، ب : دهد
[ 3 ] - م ، ب : ( و فرزندان اسد ) ندارد
[ 4 ] - د ، خ : و رافع
[ 5 ] - خ : تا هرثمه
[ 6 ] - ب : عسان - م : در متن : عشر بن - در حاشيه ( عسان بن ) - خ : عسر بن
[ 7 ] - خ : در اين موضع عبارت « نوح بن اسد را بسمرقند امير كرد و احمد بن اسد را به روى امير كرد امير خراسان » اضافه دارد
[ 8 ] - د : و مأمون
[ 9 ] - ش ، م ، ب ، خ : شهر
[ 10 ] - د : و در
[ 11 ] - م ، ب : عسان بن عباده - خ : عباد بن عباد بن نوح - د : عباد بن نوح
[ 12 ] - ب : اسير كرد - م : در حاشيه : اسير كرد
[ 13 ] - د : بر وى
[ 14 ] - د ، خ : دو صد و نود و دو بود - ش ، م ، ب : دويست و نود و دو بود - چون امارت غسان در خراسان از سال 202 - 205 بوده مسلم است كه كلمه ( نود ) زائد است بدين جهت از متن برداشته شد و مطابق نسخهء ت اصلاح گرديد
[ 15 ] ب : عسان - خ : عسن
[ 16 ] - خ : رفت