تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ بخارا ( فارسي ) — صفحة 90

مساهمون:

ص٩٠
و محمد بن جرير الطبرى [ 1 ] آورده است كه مقنع مردى بود از اهل روستاى مرو ، از ديهى كه آن را كازه [ 2 ] خوانند ، و نام او هاشم بن حكيم بود ، و وى در اول گازرگرى [ 3 ] كردى ، و بعد از آن به علم [ 4 ] آموختن مشغول شدى [ 5 ] . و از هر جنسى علم بحاصل [ 6 ] كرد ، و مشعبدى و علم نيز نجات و طلسمات [ 7 ] بياموخت و شعبده نيك دانسته ، دعوى [ 8 ] نبوّت نيز مىكرد ، و مهدى بن منصورش هلاك كرد ، در سنهء صد و شصت و هفت از هجرت [ 9 ] . و بغايت زيرك [ 10 ] بود ، و كتابهاى بسيار از علم پيشينيان خوانده بود ، و در جادوئى بغايت استاد شده بود [ 11 ] . و پدر او را حكيم نام بود ، و سرهنگى بود از سرهنگان امير خراسان به روزگار ابو جعفر دوانقى . و از بلخ بود ، و او را مقنع بدان خوانده‌اند كه سر و روى خويش [ 12 ] پوشيده داشتى ، از آنكه بغايت زشت بود ( و ) سرش كل بود ، و يك چشمش كور بود ، و پيوسته مقنعه سبز بر سر و روى [ خود ] [ 13 ] داشتى . و اين مقنع به روزگار ابو مسلم صاحب الدعوة [ العباسيه ] [ 14 ] سرهنگى بود [ 15 ] از سرهنگان خراسان ، و وزير عبد الجبار ازدى [ 16 ] شد . و وى دعوى نبوّت كرد ، و مدّتى بر اين بود . و ابو جعفر دوانقى او را كس فرستاد و از مرو به بغداد برد ، و زندان كرد سالها ، از بعد آن [ 17 ] چون خلاص يافت به مرو باز آمد ، و مردمان را گرد كرد ، و گفت دانيد كه من كيستم [ 18 ] ، مردمان گفتند :
هامش
[ 1 ] - د : طبرى [ 2 ] - خ : كاذ [ 3 ] - خ : كارزرگرى كردى [ 4 ] - د ، م ، ب ، خ : و باز بعلم [ 5 ] - ب ، خ : شد [ 6 ] - د ، ت ، خ : حاصل [ 7 ] - د ، خ : و علم مقنع كه صاحب نيز نجات و علم نرد باخت و طلسمات بود - م ، ب : و علم مقنع كه صاحب نيز نجات و طلسمات بود [ 8 ] - م : و دعوى [ 9 ] - ش ، م ، ب : افزوده : نيرنجات بياموخت [ 10 ] - ب : بزرگ [ 11 ] - م ، ب : استاد شد [ 12 ] - د ، خ : خويش را [ 13 ] - ش ، ب : ندارد [ 14 ] - ش ، ب : ( العباسيه ) ندارد [ 15 ] - ش : سرهنگ بود [ 16 ] - ب : از وى [ 17 ] - د ، خ : و بعد از آن [ 18 ] - ش : كيم