( 1 ) به تحقيق كه بسر آمده است به سبب انتظار نه از جهت كمى « 1 » بينائى و نه از جهت متهم بودن در اندازهء چيزها و ليكن از جهت آن چه رنج مىكشند [ مىبينند ] از مرتكب شدن مردم معصيتهاى ترا و از مخالفت نمودن بر تو در امرهاى تو و در نهىهاى تو و از جهت استهزا نمودن به دوستان تو و از جهت قوى بودن دشمنان تو .
خداوندا پس نزديك گردان آنچه را به تحقيق كه نزديكست و وارد ساز چيزى را كه به تحقيق نزديك شده و ثابت گردان اعتقادهاى يقين دارندگان را و برسان مؤمنان را بآرزوى ايشان از بپاى داشتن تو حق ثابت خود را و يارى نمودن دين خود را و ظاهر ساختن « 2 » حجت خود را و از انتقام كشيدن از دشمنان تو .
( 2 )
5 - قنوتهاى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام
الف :
اى كسى كه پيشى گرفته است علم او ، « 3 » و روان شده است « 4 » حكم او ، و فرا گرفته است « 5 » بردبارى او ، رحمت فرست بر محمد و بر آل محمد و زايل گردان بردبارى خود را از ستمكنندهء بر من و پيشى گير او را به عقوبت نمودن و تعجيل نماى او را به از بيخ بريدن و به روى انداز او را به بينى او و كره نماى گلوى او را به آب دهن او ، و برگردان دشمنى او را در گودى گردن او و حايل گردان ميان من و ميان او با شغل مشغول سازندهء به درد آورندهاى را و بيمارى هميشگى را و منع نماى او را « 6 » از توبه كردن و حايل باش ميان او و ميان بازگشت نمودن « 7 » و بر طرف نماى از او نسيم و بوى آسودگى را و محكم نماى بر او لگدمال شدن را « 8 » و فروگير از او گلوى او را « 9 » و به انداختن غرغره « 10 » در سينهء او و ثابت مگردان « 11 » از براى او قدم او را و هلاك گردان اولاد او را و مبتلا گردان او را به عيبها و قلع كن ريشهء او را [ و بركن راحت او را ] و قطع كن بيخ او
هامش
( 1 ) يعنى نيست جزع نمودن دلها و بىصبرى نفسها ناشى از قلّت بينائى و ضعف اعتقاد و نه از جهت آن كه نعوذ بالله متّهم باشد در قضا و تقدير نمودن خداى تعالى چيزها را به اين نحو كه گويند كه خلاف مصلحت واقع شده يا آن كه در قدرت خدا ضعفى بهم رسيده و امثال آن . ما حصل آن كه اين بىصبرى از جهت بدى و سستى اعتقاد نيست . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى ظهور حضرت صاحب الامر عليه السلام
( 3 ) يعنى بر همه چيز
( 4 ) يعنى بر همهء مخلوقات
( 5 ) همهء بندگان را
( 6 ) دعا كردن حضرت بر دشمن و نفرين نمودن ايشان او را به منع نمودن خداى تعالى او را از توبه كردن و انابة نمودن از جهت آن است كه آن حضرت مىدانستند كه آن دشمن به سبب زيادتى شقاوتى كه دارد قابليّت و استحقاق توبه و انابت ندارد و توفيق آن را نخواهد يافت . و اللَّه يعلم
( 7 ) يعنى بازگشت نمودن از معاصى و كارهاى بد و رجوع نمودن به سوى خداى تعالى جهت توبه كردن . و اللَّه يعلم
( 8 ) وطأة به معنى پايمال شدن و لگدكوب گرديدن است ، و كنايه است از هلاك شدن در نهايت خفّت و كمال اهانت . و اللَّه يعلم
( 9 ) يعنى او را از گلو كش تا بميرد ، يا آن كه بر او آزار خناق را مستولى گردان تا هلاك شود . و اللَّه يعلم
( 10 ) غرغره « به دو غين نقطهدار و دو راء بىنقطه » و بعضى خرخره « به خاء » نيز گويند ، صداى خراشى است كه در وقت مردن در سينه بهم مىرسد و بعضى به تندى نفس تفسير نمودهاند .
( 11 ) يعنى ثابت قدم مگردان او را در دين يا در همه كار بلكه هميشه متزلزل الاحوال بوده باشد يا آن كه چنان نما كه از ضعف و ناتوانى نتواند به پاى ايستادن . و اللَّه يعلم