پوشش ده ، و به محافظت نمودن كافى خودت ، مرا حفظ كن . بدرستى كه تو عالم و قادرى مر آنچه را كه خواهى ، و دوست دارى كسى را كه مر تو را دوست داشته است .
و يارىكنندهاى كسى را كه به پناه تو آمده است و مددكار كسى هستى كه از تو طلب يارى نموده است . و كافى هستى براى كسى كه به تو اكتفا نموده ( 1 ) و تو غلبهكنندهاى هستى كه از آنچه مىخواهد بازداشته نمىشود ، و نيست هيچ توانايى مگر به خدا و مرا او بس است ، بر او اعتماد نمودهام و او پروردگار عرش بزرگ است .
( 2 ) ب : و آن حضرت اين دعا را در قنوت خود خواندند :
اى آرامگاه هر ترسنده و اى ملجأ و پناه هر اندوهناك پشيمان و اى سپر هر پناه آورنده ، و اى فريادرس هر زنهار طلب نماينده نااميد است كسى كه تكيه نموده است به غير تو و زيانمند شده است كسى كه پناه برده به سوى غير تو و خوار گشته است كسى كه عزّت جسته است به غير تو ، و بىچيز ( محتاج تو ) گشته كسى كه بىنياز مىكند از تو ، به سوى تو است خداوندا گريزگاه ، و خداوندا حاجت از تو است ، خداوندا به تحقيق كه مىدانى قصد پنهان مرا هنگام راز گفتن من به تو و مىدانى حقيقت پنهان در خاطر مرا هنگام خواندن من ترا و مىدانى راستى نيّت خالص مرا در پناه آوردن به سوى تو ، ( 3 ) پس به فريادرس مرا « 1 » وقتى كه جزع نمايم به سوى تو و خوار و بيمددكار مگردان مرا هر گاه كه اعتماد نمايم بر تو و پيشى نماى مرا به كارگزارى تو و بر طرف مكن از من ملايمت شفقت خود را و فروگير ستمكنندهء مرا در اين ساعت در اين ساعت گرفتن شخص غلبهكنندهء بسيار قادر بر او كه از بيخ برنده باشد قدم او را ، « 2 » قطعكننده باشد پايهء او را ، سرازيركننده باشد ستون او را ، هلاككننده باشد او را ، هلاك نماينده باشد بر او ، خداوندا تعجيل نماى او را به عذاب پيش از آزار رسانيدن به من و پيشىگير او را به كفايت نمودن مرا از مكر او و از شرّ او و از ناخوشى او و از اشارهء به چشم بد او و از بدى قصد او و اعتقاد او . خداوندا بدرستى كه من به سوى تو بازگذاشتم امر خود را و به تو پناه گرفتم از او و از هر كسى كه قصد نمايد مرا به ناخوشى خود و در كمين باشد مرا به آزار رسانيدن خود و ظاهر سازد از براى من عداوت پنهان خود را [ به شمشير خود را ] « 3 » و سعى نمايد در رسانيدن
هامش
( 1 ) جوهرى گفته كه « فزعت إليه فأفزعني » يعنى پناه بردم به سوى او و جزع نمودم پس به فرياد من رسيد .
( 2 ) شأفة در اصل قرحهاى است كه در اصل قدم بيرون مىآيد و محتاج به داغ نمودن است . و در ميان عربان مثل است كه مىگويند : « استأصل اللَّه شأفته » يعنى بر طرف كند خداى تعالى او را همچنان كه بر طرف مىشود شأفة به سبب داغ كردن ، و در اين مقام مراد از شأفة محلّ او است كه عبارت از قدم باشد ، چنانچه ترجمه به آن شده است . و اللَّه يعلم
( 3 ) و در بعضى از نسخهها « بظباته » است ، يعنى و شمشير خود را براى من برهنه نمايد . و اللَّه يعلم