تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
( 1 ) ضرر بر من به حيله‌هاى خود خداوندا حيله‌نماى با دشمن « 1 » از جهت انتفاع من و حيله مكن بر من و مكر نماى به دشمن از براى انتفاع من و مكر منماى به من و بنماى به من كشندهء مرا از هر دشمنى يا محيلى و ضرر نمىرساند به من ضرر رساننده‌اى در حالى كه تو مولائى از براى من و غالب نمىشود غلبه‌كننده‌اى در حالى كه تو اعانت‌كننده‌اى مرا « 2 » و جارى نمىشود بر من بدى در حالى كه تو حمايت‌كنندهء من هستى خداوندا به تو طلب محافظت نموده‌ام « 3 » و به تو چنگ در زده‌ام و بر تو اعتماد كرده‌ام و نيست توانائى از براى من و نيست حركتى مگر به تو . ( 2 )

6 - قنوتهاى حضرت امام موسى بن جعفر عليهما السلام

الف : اى پناه هر ترسنده ، و آرامگاه هر ترسناك ، و اى محل طمع هر طمع‌كننده‌اى ، و پناه هر ذليل و خوار ، اى فريادرس هر ستم رسيدهء حيران و منزل هر سرگردان و اى سيراب‌كنندهء هر تشنه‌اى ، و سيركنندهء هر گرسنه‌اى [ هر گرسنه‌اى ] ، و پوشانندهء هر برهنه‌اى ، و اى حاضر در هر جايى بدون رسيدن به تو ، « 4 » و نه ديده شدن تو و نه از مطلع شدن بر صفت تو « 5 » و نه بر اسرار پنهان تو عاجزند « 6 » فهم‌ها و گمراهند وهم‌ها از مطّلع شدن بر صفت جنبنده‌اى « 7 » [ ذات شخص او ] از حشرات چه جاى از اطلاع يافتن بر جسم‌هاى آسمانى بزرگ از آنچه خلق نموده‌اى تو او را پردهء حجابى از براى بزرگى تو ، و كجاست احدى كه تواند داخل شدن و رسيدن به سوى
هامش
( 1 ) حيله و مكر نمودن خداى تعالى با بندگان و عاصيان عبارت از جزا دادن خداى تعالى حيله و مكر عاصيان و كافران را است چنان كه در قرآن وارد شده كه : «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ» يعنى كفار مكر و حيله نمودند با خداى تعالى و مكر نمود جناب اقدس الهى با ايشان ، يعنى ايشان را جزا داد و با ايشان كارى را به جاى آورد كه با جماعت مكاران و حيله‌وران مىكنند . و اللَّه يعلم ( 2 ) عضد در اصل به معنى بازو است و چون شخصى كه اعانت مىنمايد اكثر آن است كه به بازوى خود اعانت مىكند چه قوّت در بازو بيشتر مىباشد ، لهذا بازو را عاريه آورده‌اند از براى اعانت نمودن . و اللَّه يعلم ( 3 ) اصل درع به معنى زره است ، يعنى تو را زره خود مىگردانم ، يعنى همچنان كه زره از طعن‌هاى دشمن محافظت مىنمايد ، تو نيز مرا از ضرر او محافظت نماى . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى بدون آنكه كسى ترا ادراك كند و بتواند ترا ببيند . و اللَّه يعلم ( 5 ) يعنى از غير آن كه مطلع شود احدى بر اوصاف و بر اسرار و باطن امور پنهان تو ، يعنى كسى نمىتواند كنه ترا و صفات ترا و امرهاى پنهانى و مصلحت‌هاى مخفيّه ترا بشناسد . و اللَّه يعلم ( 6 ) حاصل معنى آنكه همهء فهم‌ها و عقل‌ها عاجزند از رسيدن و مطّلع شدن بر چگونگى صفات و حكمت‌هائى كه خداى تعالى در حشرات خلق نموده با وجود كوچكى و حقارت آنها از سائر حيوانات . مثلا آن صفاتى را نمىتوان دانست كه در مورچه از قوّت شامه و باصره و شعور و سائر صفات او خلق شده ، چه جاى آنكه توان اطلاع يافتن بر چگونگى صفات و حكمتهائى كه در خلق آسمانها و آفتاب و ماه و سائر ستاره‌ها است ، كه همه حاجب و مانعند از اطلاع يافتن بر چيزهائى كه از آثار عظمت جناب اقدس الهى در عرش و كرسى و لوح محفوظ است ، پس به طريق اولى لازم آيد كه نتوان رسيدن و اطلاع يافتن بر چگونگى صفات و كنه ذات كسى كه كمال مباينت و جدائى ميان او و ميان همهء مخلوقات باشد يعنى جناب احديت ، و كجا است شخصى كه تواند رسيدن به چيزى كه به او كسى رسيده نمىشود و بر چگونگى او احدى مطّلع نمىگردد . و اللَّه يعلم ( 7 ) يعنى از جانورى كه از ذات آن شخص بهم رسيده است .