تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
( 1 ) را و مددكارى از محكم كارى [ استوار كارى ] را تا به وقت جارى شدن خواهش تو در كسى كه نيكبخت گرانيده‌اى « 1 » او را و در كسى كه بدبخت نموده‌اى او را از مخلوقات تو و منّت گذار بر ما به رضامندى مر لازم‌هاى از قضاهاى تو را و به فرو بردن مر واردشونده‌ها از قدرهاى ترا و ببخش به ما دوستى مر آنچه را كه دوست مىدارى تو آن را در دنيا و در آخرت و در تعجيل كرده‌شدهء به آن و در تأخير نموده شده به آن و ببخش به ما اختيار نمودن مر آنچه اختيار نموده‌اى تو آن را در نزديك گردانيده شده « 2 » و در دور نموده شده « 3 » و خالى مگذار ما را خداوندا با وجود اين‌ها از بخشش‌هاى مهربانى خود و از رحمت خود و از كفايت نمودن تو و از نيكويى محافظت نمودن تو به حق جود تو و بخشش تو . ( 2 ) ب : و آن حضرت در قنوت خود اين دعا را خواندند : اى كسى كه مىداند خطوركننده‌هاى در خاطرها را از امرهاى پنهان و مىداند پوشيده‌هاى در دلها را و مىداند حقيقت‌هاى خطوركننده‌ها را . اى كسى كه او مر هر پنهانى را حاضر است « 4 » و مر هر فراموش‌شده‌اى را دانا و متذكّر است « 5 » و بر همه چيز تواناست و به سوى همه نظركننده است و دور و دراز است « 6 » زمان مهلت و نزديك است اجل و ضعيف است عمل و به شك انداخته است « 7 » طول امل و حاضر شده است انتقال به آخرت و تو اى خداوندا هستى در آخر چنانچه بوده‌اى تو در اوّل ، خلق‌كننده‌اى بىماده [ هلاك‌كننده‌اى ] آنچه را كه ايجاد نموده‌اى تو آن را ، مىگردانى تو ايشان را به سوى كهنگى « 8 » و مىاندازى بر گردن خلايق كارهاى ايشان را و
هامش
( 1 ) يعنى كسى كه علم ازلى تو تعلق گرفته باشد و دانسته‌اى تو كه نيكبخت است او يا بدبخت يا آن كه شخصى كه تو او را تفضّل نموده و توفيق داده‌اى كه مرتكب امور خير گردد و نيكبخت شود و كسى را كه نظر لطف و شفقت خود را از او باز داشته‌اى او را به خودش باز گذاشته‌اى پس آن شخص به اختيار خود مرتكب امور شرّ گرديده بدبختى را اختيار نموده است و امثال اين فقره در دعا و احاديث بسيار است و از اين نعوذ باللَّه جبر لازم نمىآيد . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى چيزى را كه نزديك نموده‌اى زمان رسيدن به آن را ، يعنى در دنيا . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى چيزى را كه دور نموده‌اى وقت وصول آن را يعنى در آخرت پس اين هر دو فقره تاكيد سابق خواهند بود ، و محتمل است كه مراد از مستقرب و مستبعد هر دو نعمتهاى دنيوى باشد ، يعنى آنچه موعد آن نزديك است و آنچه موعد آن دور است يعنى در دنيا . و اللَّه يعلم ( 4 ) يا آن كه هر پنهانى را حاضر سازنده است . ( 5 ) يا آن كه هر فراموش فراموش‌شده‌اى را يادآورنده است . و اللَّه يعلم ( 6 ) يعنى زمان مهلت دادن تو بندگان را از عقاب نمودن و ثواب دادن و مؤاخذه نمودن ، دور و ممتدّ است . و اللَّه يعلم ( 7 ) يعنى بسيارى و درازى آرزوها به شك مىاندازد كه گويا هرگز كسى نمىميرد و اعتقاد به مرگ ندارد . و اللَّه يعلم . مترجم گويد كه : به حسب ظاهر اين نسخه بهتر است ، و ليكن چون نسخه اصل بيشتر بود ، لهذا بناء اصل را بر آن گذاشت . و اللَّه يعلم ( 8 ) مراد كهنه شدن بدن و ريختن گوشت و پوست و استخوانها از يك ديگر به سبب مرگ است . و اللَّه يعلم