تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
( 1 ) را از حلم تو « 1 » از عاقبت جرأت نمودن او بر تو و سركشى نموده در جدائى و دور نمودن از تو و از براى تو است خداوندا نگاه‌هاى غضبانهء « 2 » در شب و حال آن كه باشند ايشان خوابيده و در روز و حال آن كه ايشان غافلند و در ظاهر و ايشان لهوكنندگانند و در ناگاه و حال آن كه ايشان فراموش‌كنندگانند و بدرستى كه خناق « 3 » به تحقيق محكم گرديده و عهد و پيمان « 4 » به تحقيق كه متروك شده است و دلها به تحقيق كه محو شده‌اند و بدرستى كه عقل‌ها به تحقيق كه متغيّر شده است و صبر به تحقيق كه هلاك گرديده و نزديك است كه منقطع شود رگ‌هاى پشت او پس بدرستى كه تو در كمينگاهى « 5 » از حال ستم نماينده و در جايگاه ديدنى از خشم فرو برنده ، بتعجيل نمىاندازد ترا « 6 » ترسيدن از فوت ادراك امرى و عاجز نمىكند ترا امتناع نمودن امتناع‌كننده‌اى و بدرستى كه مهلت داده نشده است او « 7 » [ مهلت نداده‌اى تو او را ] ( 2 ) مگر از جهت مدارا نمودن تو و غلبهء تو بر همهء حالها رسيده و هلاك‌كننده است « 8 » و از براى بندگان توست سستى بشريّت و ناتوانى انسانيّت و از براى توست پادشاهى خداوندى و صاحبيّت خلايق و از براى تو است قهر و غضب مدارا « 9 » و عقاب نمودن دائمى . خداوندا پس اگر باشد در صبر نمودن ما بر شدت غضب صاحب مال و قوّت از ستمكاران و بر تيره‌روئى كسى كه ديده مىشود از تغيير دهندگان در دين و در دنيا خشنودى از براى تو و ثوابى از جانب تو پس ببخش به ما زيادتى از قوّت
هامش
( 1 ) يعنى به سبب آن كه حلم تو شامل احوال دشمن نيز گشته او از عاقبت جرات نمودن بر تو خاطر جمع شده است . و اللَّه يعلم ( 2 ) « لحظات سخط » نگاههائى است از روى قهر و غضب كه از گوشهء چشم باشد و كنايه از عذاب نمودن و هلاك نمودن و هلاك كردن و عقاب نمودن خداى تعالى است دشمنان را چنانچه گويند كه ملاحظه نمود ملك الموت فلان شخص را يعنى هلاك نمود او را . و اللَّه يعلم ( 3 ) خناق به كسر خاء ريسمانى است كه بر حلق شخص اندازند و از گلو كشند و به ضم خاء درد گلوى بسيار شديدى است كه مانع نفس كشيدن و فرو رفتن آب در حلق گردد ، و در اين مقام كنايه از بسيارى غم و اندوه و آزار است . و اللَّه يعلم ( 4 ) مراد از وثاق ، عهد و پيمانى است كه جناب اقدس الهى در عالم ذرّ از همهء خلايق گرفته است . و اللَّه يعلم ( 5 ) مرصاد راه و مكانى است كه شخصى در آن نشيند و مترصّد و مترقّب متردّد و آن راه گذران باشد ، يعنى هم چنان كه كسى در مرصاد نشسته مترصّد گذرندگان است همچنين خداى تعالى نيز مطّلع و مترصّد حال ظالمان است ، و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه مرصاد پلى است بر صراط كه از آن نمىتواند گذشتن كسى كه ظلم نموده باشد بر بنده‌اى از بندگان خداى . و اللَّه يعلم ( 6 ) يعنى ترسيدن از فوت چيزى سبب نمىشود از براى تعجيل نمودن تو در كارها ، زيرا كه چيزى از تو فوت نمىشود و تعجيل نمىكند در كارها مگر كسى كه بترسد از فوت آن كار را در تأخير نمودن آن . و اللَّه يعلم ( 7 ) يعنى چون تو در امور ثبات و تأنّى مىنمائى و عجول نيستى ، بلكه در عقوبت كردن و عذاب نمودن تأخير مىنمائى لهذا مهلت داده‌اى تو ظالمان را كه هر چيز خواهند كنند ، نه از جهت آن كه العياذ بالله تو از مكافات دادن ايشان عاجزى و قادر بر آن نيستى . و اللَّه يعلم ( 8 ) دامغه ضربتى است كه بر سر واقع شود و به پردهء دماغ رسد و اكثر آن است كه مهلك است . و اللَّه يعلم ( 9 ) پوشيده نماند كه مدارا نمودن خداى تعالى با بندگان و مهلت دادن ايشان را در دار دنيا كه هر چيز خواهند كنند و در آخرت مؤاخذه و عذاب نمودن ايشان به عذاب دائمى بدترين غضبى است از غضبها و سخت‌ترين قهرها است و اين مخصوص جناب اقدس الهى است نعوذ بالله منه و من اقل من ذلك . و اللَّه يعلم