حق را و برانگيز از جهت طلب نمودن خون برانگيزندهء حق را « 1 » و قوّت بده تو به مدد نمودن خود طلبكنندهء حق را « 2 » و بسيار گردان از يارى نمودن خود توشهء او را « 3 » تا آن كه برگردد حق « 4 » به توانگرى خود و تا آن كه روشن گردد علامتهاى جاىهاى قصد نمودن حق و تا آنكه در راه حق رود اهل حق در حالى كه ايمن باشد حقّ راه رفتن در آن .
بدرستى كه تو بر همه چيز به غايت توانائى ( 1 ) ب : و آن حضرت عليه السلام اين دعا را در قنوت خود خواندند :
خداوندا توئى ظاهر سازندهء حكمت خود و واضحكنندهء تدبير خود و توئى صاحب رفعت و منزلت « 5 » و رفعت دهنده ، بار خدايا رحمت فرست بر آدم كه تازهء از خلق تو است و اوّل [ اساس ] حجت تو است « 6 » و زبان قدرت تو است و خليفه است در روى زمين تو و اوّل كسى است كه برگزيده شده است از براى پيغمبرى به رحمت تو ، و اوّل شخصى است كه تراشيده است « 7 » موى سر خود را از جهت خوارى نمودن از براى تو ، در حرم تو از جهت عزّت تو و اوّل مخلوق از خاك است كه سخن گفته از جهت ظاهر كردن يگانگى ترا و اوّل بندهاى است از براى تو كه خلق نمودهاى تو او را از براى امّت خود و اوّل پناه آورندهء به سوى تو است از ترس رسيدن عقاب تو و رحمت فرست بر پسر او « 8 » كه خالص از برگزيدگان تو است و تفحص نمايندهء از شناخت تو است و داناى حقيقت چيزهاست « 9 » [ فيض رسيده است ] كه امين و سپردهشدهء به اوست از پنهان علم پوشيدهء تو به چيزى كه بخشيدهاى تو او را از نعمتهاى خود و عطيّهء خود « 10 » و رحمت نماى بر كسى كه « 11 » ما بين اين دو شخص است از پيغمبران و
هامش
( 1 ) مثير « به ضم ميم » به معنى برانگيزنده است ، و ممكن است كه به فتح ميم خوانده شود يعنى برانگيختن مر حقّ را . و اللَّه يعلم
( 2 ) مرتاد به معنى طلبكننده و طلب كرده شده هر دو آمده و در اين مقام به معنى طلبكننده است . و اللَّه يعلم
( 3 ) حقّ در خاطر خود به شخص مسافرى تشبيه شده و يارى نمودن را توشهء او قرار دادهاند .
( 4 ) كنايه است از قوت يافتن ، يعنى حقّ قبل از نصرت دادن تو او را ضعيف و ناتوان است و هر گاه تو او را نصرت و يارى دهى ، توانگر و صاحب قوّت خواهد گرديد . و اللَّه يعلم
( 5 ) و محتمل است كه ماكن به معنى قادر و صاحب قوت باشد .
( 6 ) يعنى انبيا را بر همهء خلايق حجّتهاى خدا مىنامند از جهت آن كه به واسطهء ايشان حجّت و برهان خداى تعالى بر بندگان تمام مىشود .
( 7 ) يعنى اوّل كسى است كه از جهت عبادت كردن در حرم كعبه سر خود تراشيده ، چه در احاديث وارد شده كه همهء پيغمبران عبادت موضع خانه كعبه مىنمودهاند .
( 8 ) مراد پيغمبر ما صلى اللَّه عليه و إله است كه سيّد انبيا و برگزيدهء ايشان است . و اللَّه يعلم
( 9 ) غايص و غواص در اصل لغت عرب به معنى شخصى است كه به دريا فرو رود جهت بيرون آوردن مرواريد و فرو رفتن شخص عالم را در بحر فكر جهت تحصيل نمودن علوم به غوص نمودن در دريا تشبيه شده ، پس عاريه نمودند غايص را ، از براى شخص عالم و دانا . و اللَّه يعلم
( 10 ) معونة بر وزن فعولة كه اصل ماعون است يعنى عطيّه و منفعت ، و محتمل است كه بر وزن مفعله باشد و ميم در آن زايده باشد ، مشتقّ از عون به معنى مدد كردن و يارى نمودن .
( 11 ) يعنى كسى كه بوده باشد ما بين آدم عليه السلام كه اوّل انبياء است و ما بين پيغمبر ما صلّى اللَّه عليه و إله كه خاتم الأنبياء است ، يعنى ساير پيغمبران . و اللَّه يعلم