( 1 ) الف :
اى كسى كه به سبب پادشاهى او انتقام مىكشد ستم رسيده شده و بود نمودن او چنگ در مىزند جراحت رسيده شده پيشى گرفته است « 1 » خواهش تو و تمام است « 2 » [ و پايان يافت ] كلمهء تو و تو بر همه چيز بسيار قادرى و به امرى كه جارى مىنمائى تو آن را دانائى اى حاضر در هر پنهانى و اى داناى هر نهانى « 3 » و اى پناه هر فرو مانده ، گمراه است در شأن تو فهمها و پاره پاره شده است « 4 » در نزد تو دانشها و توئى خداى هميشه زندهء به خود بر پاى « 5 » هميشه و ازلى « 6 » به تحقيق كه مىبينى تو « 7 » چيزى را كه تو به آن چيز دانائى و در آن « 8 » حكمكنندهاى و از آن چيز حلم نمايندهاى ( يعنى در دنيا ) و تو به يارى نمودن بر بر طرف كردن آن و مددكارى بر بازداشتن از آن غير عاجزى و به سوى تو است بازگشت هر چيزى هم چنان كه از ارادهء تو است حادث شدن آن و به تحقيق كه ظاهر نمودهاى تو اعتقادها و قصدهاى هر طايفهاى را و پنهان نمودهاى نيّتها و كارهاى نهانى جماعتى ديگر را ، و جارى نمودهاى تو امرى را كه حكم نمودهاى تو آن را و تأخير نمودهاى « 9 » تو چيزى را كه نيست فوتى بر تو در آن چيز ، و تكليف نمودهاى تو « 10 » عقلها را قدرى كه توانستند كه متحمّل شوند آن را در علم پنهان تو تا آن كه هلاك و كافر شود « 11 » كسى كه كافر شده است بعد از علم به حجّت و دليل ، و
هامش
( 1 ) يعنى خواهش تو بر خواهش بندگان پيشى گرفته است ، يعنى آن چه تو آن را خواستهاى و مصلحت در آن دانستهاى ، مىشود ؛ نه آن چيزى كه عباد خواهند و به حسب ظاهر آن را خير دانند . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى حكم كردن و امر نمودن تو در ايجاد موجودات به كلمهء كن تمام است و نقصى و احتياج به چيزى در آن نيست ، يا آن كه مراد از كلمه ، حجّت و دليل است يعنى حجّت و دليل تو بر عباد تمام است و در آن نقصى نيست كه عبارت از فرستادن پيغمبران و ائمّه باشد . و اللَّه يعلم
( 3 ) سرّ هر اعتقادى است ، يا نيّت و قصدى است ، يا كارى است كه كسى آن را پنهان نمايد و به شخصى اظهار نكند . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى قطعه قطعه و مختلف است رأيها و مذهبها در نزد تو ، يعنى هر شخصى ترا به نحوى شناخته ، چنان كه بعضى مسلمان و بعض كافر و در هر قسمى اصناف مختلف هستند ، و احتمال دارد كه تقطّع به معنى انقطع باشد ، يعنى منقطع شده است و نرسيده است در نزد تو علمها يعنى هيچ علمى به چگونگى و كنه ذات تو نمىرسد . و اللَّه يعلم
( 5 ) يا آن كه قائمى به ايجاد و امور متعلّقهء به موجودات . و اللَّه يعلم
( 6 ) ديموم در اصل به معنى بيابان وسيع و بىپايان است ، يعنى وجود تو اوّلى و آخرى ندارد ، يا آن كه صفات تو از جود و رحمت و قدرت تو غير متناهى است و آخرى ندارد .
و اللَّه يعلم
( 7 ) يعنى تو كارهاى بندگان را از خوب و بد و اطاعت و عصيان و گناه و عبادت مىبينى و به همهء آنها دانا و مطّلع هستى . و اللَّه يعلم
( 8 ) يعنى در آخرت يا در دنيا و آخرت هر دو . و اللَّه يعلم
( 9 ) يعنى تاخير نمودهاى چيزى را كه آن از تو فوت نمىشود ، يعنى بر طرف نمىشود ، و البتّه كه واقع خواهد شد و ليكن بنا بر مصلحت تو آن را تاخير نمودهاى ، كه عبارت از ظهور حضرت صاحب الامر و دولت مؤمنان است ، يا آن كه عبارت از حساب نمودن و مؤاخذه كردن و جزا دادن مؤمنان و عقاب كردن كافران در روز قيامت است . و اللَّه يعلم
( 10 ) يعنى تكليف نمودهاى تو عقلها را به قدرى كه در علم پنهان تو بوده كه مىتوانند و مقدور و ممكن ايشان هست كه متحمّل آن شوند . ما حصل آن كه تو احدى را تكليف ما لا يطاق ننمودهاى ، و ممكن است كه ما تحمّلت به فتح تا خوانده شود ، كه خطاب باشد به جناب اقدس الهى يعنى اظهار نمودهاى و تعليم كردهاى تو به عقلها آن چيزى را كه متحملشدهاى و دانستهاى تو آن را در علم خود كه از خلايق پنهان است . و اللَّه يعلم
( 11 ) يعنى جناب اقدس الهى به بندگان خود عقل و فهم داده و به قدر طاقت به ايشان تكليف نموده و ارسال پيغمبران و نصب ائمّه و اتمام حجّت خود بر ايشان نموده تا آن كه هر گاه شخصى كافر شود و به گمراهى افتد او را عذرى نباشد و آن شخصى كه ايمان آورده باشد ايمان او از راه عقل و برهان باشد . و اللَّه يعلم