تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
( 1 ) وهم نمايندگان اعتراض نمايد . پس شيخ شروع در حكايت فرمود كه : چون درگذشت و رحلت نمود سيّد ما شيخ ابو جعفر محمّد بن عثمان بن سعيد العمرى كه خداى از او راضى شود و خداى تعالى او را راضى گرداند و بلندى مرتبهء او را زياده گرداند ، و فارغ شد از چيزى كه متولّى آن بود « 1 » . پس شيخ ابو القاسم بن روح بن ابى بحر - كه خداى تعالى توفيق او را زياده گرداند - از جهت محاكمه بين مردم در بقيّه همان روز در خانهء شيخ مرحوم رضى اللَّه عنه نشست . پس ذكاء خادم كه پوست او سفيد بود ، بيرون آورد طومارى پيچيده و عصايى و حقّه‌اى « 2 » از چوب كه رنگ و روغن زده بود و آنها را نزد شيخ گذارد . پس شيخ عصا را برداشته بر دامان خود روى دوران خود گذارد و طومار « 3 » را در طرف راست و حقّه را در طرف چپ خود گذارد . پس ورثه گفتند كه : در اين طومار وديعه‌ها يادداشت شده است . پس شيخ آن طومار را گشود ، در آن دعاها و قنوتهاى موالى ما ائمّه آل محمّد عليهم السّلام بود . پس ورثه از آن روى گردانيدند و گفتند : پس در حقّه بدون شك جواهرى هست . شيخ به ايشان گفت كه : اين را مىفروشيد ؟ ورثه گفتند چند مىخرى ؟ ( 2 ) شيخ روى به جانب ابو الحسن يعنى ابن شبيب [ ابن شيث ] كوثاوى نموده ، گفت : يا ابا الحسن به ايشان ده اشرفى تسليم نماى . پس ورثه امتناع نموده ، راضى نشدند . پس شيخ مرتّب مبلغ را زياد مىنمود و ورثه قبول نمىنمودند ، تا آن كه قيمت به صد اشرفى رسيد . پس آن گاه شيخ به ايشان گفت كه اگر راضى مىشويد و مىفروشيد كه هيچ و الّا پشيمان خواهيد شد . پس ورثه راضى شدند و آن را فروختند و صد اشرفى را قبض نمودند . پس شيخ گفت : مشروط به آن كه طومار و عصا را نيز به من بازگذاريد . پس چون همگى را متصرّف شد ، امر مبايعه تمام شد ، شيخ گفت كه : اين عصاى مولاى ما حضرت ابى محمّد امام حسن بن امام على نقى بن امام محمّد تقى بن امام على رضا عليهم السّلام است كه در دست آن حضرت بود در روزى كه سيّد ما را شيخ عثمان بن سعيد عمرى را وكيل خود نمودند و وصيتى چند به او نموده غائب و مختفى « 4 » گرديدند تا به امروز و اين حقّه‌اى است كه در او انگشترهاى ائمّه عليهم السّلام است و تعداد آنها را و جواهر آنها را و نقش آنها را ذكر نمود . پس سر حقّه را گشوده انگشترىها را بيرون آورد . و آنها همان گونه بودند كه گفته بود و در طومار قنوتهاى مولايان ما ائمّه عليهم السّلام بود و از آن جمله قنوت حضرت ابو محمّد امام حسن بن امير المؤمنين عليهما السّلام بود و آن قنوت‌ها را بر ما از حفظ خواند . پس ما آن را نوشتيم ، موافق آنچه در آن طومار بود و شيخ گفت كه اينها را محافظت نمائيد هم چنان كه مهمّات دين و واجبات رب العالمين جلّ و علا را محافظت مىنمائيد و اين قنوت‌ها دست به دست تا به اين زمان رسيده‌اند و قنوت‌ها اين است :

1 - قنوتهاى مولا و سيّد ما امام حسن عليه السلام

هامش
( 1 ) مترجم گويد : يعنى از حكم نمودن و فتوى دادن بين مردمان . ( 2 ) حقه : عطردان ( 3 ) يعنى در اين طومار مذكور خواهد بود : چه چيزها در نزد چه شخصها به امانت سپرده شده ، يا آنكه از مردمان چه طلب دارد و امثال آنها . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى در خانه خود نشستند و پنهان گشتند و به غير از جماعت خواص و وكلا و دربانان ايشان كه از جملهء آنها عثمان بن سعيد بود ، كسى ديگر به خدمت آن حضرت نمىرسيد ، تا آن كه به سبب زهر دادن معتمد خليفه عباسى از دار دنيا به سراى آخرت رحلت فرمودند . و اللَّه يعلم