تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
( 1 ) آنكه چون نوح عليه السلام به هول آب دريا و موجها آن نظر نمود ، در دل او ترس عظيمى داخل شد . پس خداى عزّ و جلّ به او وحى فرستاد كه هزار مرتبه «
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
» بگو تا آنكه ترا نجات دهم . پس چون باد داخل پردهء بادبان كشتى شد ، حضرت نوح عليه السلام هزار مرتبه «
لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
» گفت . پس او را خداى تعالى به بركت اين كلمه نجات داد .

دعاى ادريس عليه السلام

( 2 ) و از آن جمله دعاء ادريس عليه السلام است . ابن طاوس عليه الرّحمة گويد كه منقول از حسن بصرى يافتم آنكه چون خداى تعالى ادريس عليه السلام را به [ سوى ] قوم او فرستاد اين نامها را به او تعليم و وحى كرد كه اين نامها را آهسته و در نفس خود بگويد و آنها را براى قوم خود ظاهر نكند و خدا را به اين نامها بخواند و به بركت اين دعا بود كه خداى تعالى او را به آسمان به مكانى بلند برد . پس بعد از آن اين دعا را به موسى تعليم نمود و بعد از آن به حضرت محمّد مصطفى صلّى اللَّه عليه و آله و آن حضرت اين دعا را در جنگ احزاب خواندند . حسن بصرى گويد كه : من از ترس حجّاج پنهان بودم و اين دعا را خواندم پس خداى تعالى شرّ او را از من نگاهداشت و هر آينه بر من كسان او شش مرتبه داخل شدند و من اين دعا را خواندم پس مرا نديدند و خداى تعالى چشمهاى ايشان را از ديدن من پوشانيد . راوى گويد كه اين دعا را جهت طلبيدن آمرزش همه گناهان بخوان . پس حاجت خود را از مطلب آخرت و دنيا سؤال كن پس بدرستى كه حاجت تو ان شاء اللَّه برآورده مىشود و اين دعا چهل اسم است ( 3 ) و آن اين است : منزّهى تو نيست خدائى مگر تو اى پروردگار هر چيز و ارث برندهء از هر چيز ، « 1 » اى خداى همهء پرستيده‌شدگان كه بلند است بزرگى او ، اى خداى ستايش كرده‌شدهء در همهء كارهاى او ، اى بخشندهء هر چيز و رحم‌كنندهء بر او ، اى زنده در هنگامى كه نيست زنده‌اى در هميشه بودن پادشاهى او و در باقى بودن او ، اى به خود بر پاى « 2 » پس نيست چيزى كه بر طرف شود از آن علم خدا [ پس بر طرف نمىشود از چيزى علم او ] و به تعب نمىانداز او را علم او ، اى يگانهء باقى كه اوّل هر چيز و آخر آن است ، اى هميشه كه بر طرف نمىشود و نيست زوالى براى پادشاهى او ، اى بىنياز از غير آنكه باشد مانندى براى او و نيست چيزى مثل او ، اى خلق‌كننده پس نيست چيزى همسر او و نيست مكانى [ امكانى ] براى تعريف او ، « 3 » اى بزرگ توئى آن كسى كه راه نمىيابند
هامش
( 1 ) مراد از ارث بردن خداى تعالى از هر چيز باقى بودن اوست بعد از همه چيز است . چنانچه وارث بعد از فناى مورث خود باقى مىماند . و اللَّه يعلم ( 2 ) يا آنكه قائم به امور خلايق ( 3 ) يعنى تعريف كردن خداى تعالى محال است .
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 470 | السيد ابن طاووس / الطبسي