( 1 ) حكمهاى اهمال كرده شده را و طريقههاى مندرس شده را و جايهاى علوم تغيير يافته شده را و قرآنها و احاديث خواندهشدهء تبديل داده شده را و آيههاى تحريف و تغيير داده شده را و درسگاههاى ترك كرده شده را و محرابهاى دور و خالى از مردمان « 1 » و مسجدهاى خراب شده را و راحت بده به سبب هلاكت دشمن قدمهاى رنج كشيده شده را و سير گردان به سبب آن شكم به اندرون رفته « 2 » بسيار گرسنه را و سيراب گردان به سبب آن كسانى را كه گوشتهاى دهن ايشان فاسد شده باشد « 3 » و سيراب كن جگرهاى تشنه را و وارد ساز عذاب خود را به او در شبى كه « 4 » نباشد مثلى براى آن شب در بدى و در ساعتى كه نباشد براى او آرامى و قرارى در آن ساعت « 5 » و برسان به او مصيبتى را كه نباشد خوشحالى « 6 » با آن مصيبت و به روى افتادنى را كه نباشد درگذرندهء از آن ( 2 ) و مباح گردان « 7 » احترام و حرمت او را و تيرهنماى بر او نعمتهاى او را و بنماى به او قهر و غضب بزرگ خود را به عقوبت معيوبكنندهء خود را و توانائى خود را كه آن توانائى بالاتر از هر توانائى است و پادشاهى خود را كه آن غلبهكنندهتر از پادشاهى اوست و مغلوب گردان او را « 8 » براى من به قوت تو كه قوى است و به كيد و عقوبت تو كه سخت است و نگاهدار مرا به سبب منع نمودن تو كه هر آفريدگارى در آن خوار است و مبتلا گردان او را به احتياجى كه غنى نگردانى تو او را « 9 » و به بدى كه پنهان نكنى تو آن را ( 3 ) و واگذار او را به سوى نفس خودش در آنچه اراده مىنمايد بدرستى كه تو كنندهاى مر آنچه را كه مىخواهى و خالى گردان او را « 10 » از قوّت از جانب تو و قدرت از جانب تو و محتاج گردان او را بسوى قدرت خودش و توانائى خودش و خوار و پست گردان حيلهء او را « 11 » به مكر خود و بر طرف كن ارادهء او را به سبب ارادهء خود و بيمار كن بدن او را و يتيم گردان فرزندان او را و كوتاه كن مدت عمر او را و بر نياور
هامش
( 1 ) « جفا » در اصل به معنى دورى و زوال است و در اين مقام كنايه از خالى بودن از مردمان است . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى جماعتى كه از گرسنگى شكمهاى ايشان به اندرون رفته و به پشت ايشان چسبيده باشد . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى و سيراب گردان جماعتى را كه از بسيارى تشنگى همهء گوشتهاى دهن ايشان فاسد شده باشد و ريخته باشد و اين كنايه از زيادتى تشنگى و آزار است . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى در شبى كه نباشد مانند آن شب در شدّت و بلا شبى ديگر يا آنكه در شبى كه نباشد براى آن شبى ديگر يعنى آخر شبهاى حيات و زندگانى او باشد . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى در ساعتى كه قرار و آرام نگيرد و در آن ساعت از شدّت آزار يا آنكه در ساعتى كه قرار نگيرد يعنى موجود نماند در آن ساعت و هلاك گردد . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى بعد از آن مصيبت او را ديگر خوشحالى بهم نرسد يعنى مصيبت او دائمى باشد و از او بر طرف نشود و ممكن است كه « بكبّة » خوانده شود يعنى و به روى افتادنى كه نباشد از براى او برخاستنى . و اللَّه يعلم
( 7 ) يعنى و بر طرف نماى عزّت و احترام او را از ميان خلايق به حيثيتى كه از رسانيدن خفت و ضرر به او پروا نكنند يا آنكه و مباح گردان براى مردمان آنچه را كه او بر مردمان از چيزهاى مباح براى همه كس را حرام گردانيده است يا آنكه امور پنهان و پوشيده او را بر همه كس ظاهر گردان . و اللَّه يعلم
( 8 ) باب افعال جهت صيرورت مفعول نيز آمده چنانچه گوئى « أحمدته » يعنى او را محمود گردانيدم . و اللَّه يعلم
( 9 ) يا آنكه عوض ندهى تو او را يا آنكه اصلاح نكنى او را . و اللَّه يعلم
( 10 ) يعنى عطا مكن به او قوت و توانائى را كه از جانب تو باشد و ارادهء تو به آن تعلق گرفته باشد ، بلكه او را محتاج كن به همان قوتى و قدرتى كه او دارد و لازمهء وجود او است .
( 11 ) يعنى بر طرف گردان حيلهء او را .