( 1 ) پس بدرستى كه من سؤال نمودهام از خداى سبحانه و تعالى آنكه نااميد نكند كسى را كه اين دعا را بخواند .
3 - و از آن جمله دعائى است از براى مولاى ما حضرت امام على نقى عليه السلام .
خبر داد به ما محمد بن جعفر بن هشام اصبغى و او نقل نموده از يسع بن حمزهء قمى كه عمرو بن مسعده وزير معتصم خليفه بر سر من ريخت و مرا مقيد نمود تا آنكه من مىترسيدم كه مبادا خون مرا بريزد و اولاد و عيال مرا پريشان نمايد . پس عريضهاى به خدمت مولاى خود ابى الحسن امام على نقى عليه السلام نوشتم و به سوى ايشان شكوه نمودم از آنچه بر من وارد شده بود . پس آن حضرت در جواب نوشتند كه تو مترس و ترا هيچ باك نيست و تو اين دعا را بخوان كه خداى تعالى ترا به زودى از آنچه در آن افتادهاى نجات مىدهد و براى تو خلاصى را مىگرداند . پس بدرستى كه آل محمّد عليهم السّلام اين دعا را مىخوانند هر گاه ايشان را بلائى روى نمايد و با ايشان دشمنى دشمنى نمايد و در وقتى كه از درويشى و دلتنگى بترسند . يسع بن حمزه گفته كه : پس من اين دعائى را كه آن حضرت آن را نوشته بودند در اوّل روز خواندم ، ( 2 ) پس قسم به خدا كه هنوز قدرى از روز نرفته بود كه فرستادهء عمرو بن مسعدهء وزير آمد و گفت كه وزير ترا مىطلبد . پس برخاستم و بنزد او رفتم . پس چون مرا ديد تبسمى نموده فرمود كه زنجير مرا برداشتند و خلعتى از جامههاى فاخر خود به من پوشانيد و بوى خوش بر من ماليد و مرا نزديك خود طلبيد و با من تكلّم نموده عذرخواهى بسيار نمود و آنچه از اموال و اسباب مرا كه برده بودند همگى را به من باز پس داد و مرا مهربانى بسيار نموده به همان شهرى كه حكومت داشتم فرستاد و دهات و مواضعى چند كه در نزديك آن بود آنها را نيز علاوهء آن نموده ، حكومت همهء آنها را به من تفويض نمود ( 3 ) و دعا اين است :
اى آن كسى كه گشوده مىشود به بركت نامهاى او گرههاى ناخوشىها و اى آنكه كند مىشود به سبب ياد نمودن او تندى سختيها و اى آن كسى كه خوانده مىشود او به نامهاى بزرگ او در وقت تنگى بيرون شدن به سوى موضع گشادگى رام شده است ، براى قدرت تو « 1 » سركشندهها و سبب گرديدهاند [ پيشى گرفته است ] به شفقت تو « 2 » سببها و روان شده است به سبب فرمانبردارى تو حكم و جارى شده است بر ذكر تو چيزها پس همهء چيزها « 3 » به حسب خواست تو نزد گفتن و امر كردن تو فرمان بردارند و بر وفق ارادهء تو نزد اعلام كردن تو [ بازداشتن تو ] ممنوعند و توئى اميد داشته شده از براى كارهاى بزرگ و سخت و توئى پناه در بلاهاى نازلشونده دفع نمىشود از بلاها مگر آنچه دفع كنى تو آن را و بر طرف نمىشود از بلاها مگر آنچه بر طرف كنى تو آن را و به تحقيق كه فرود آمده است به من از امر دشوار آنچه سنگينى نموده
هامش
( 1 ) يا آنكه آسان شده است براى قدرت تو كارهاى دشوار
( 2 ) يعنى به سبب لطف تو همهء سببها سبب شدند .
( 3 ) و ممكن است كه معنى آن باشد كه همهء چيزها به محض خواست تو بىگفتن تو فرمان بردارند و به مجرد ارادهء تو ترك آن را بىآنكه اعلام نمائى آنها را ممنوع و باز ايستادهاند و ليكن معنائى كه در اصل ترجمه شده ظاهرتر و به ظاهر آيهء شريفهءإِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُمناسبتر است ، هر چند اين معنى كه در حاشيه مذكور شده دقيقتر و لطيفتر است چنانچه بر متأمّل مخفى نيست . و اللَّه يعلم