( 1 ) ناگاه گرفتن پادشاهى با قوّت و بر طرف نماى از او نعمتش را و پادشاهىاش را و كند كن از او تندى سپاهش را و مددكاران او را و بر طرف كن مملكت او را نهايت بر طرف كردنى و پراكنده نماى يارىكنندگان او را نهايت پراكندگى و برهنه نماى او را از نعمت خود « 1 » كه برابر نكرده است آن را به شكرگزارى ( 2 ) و بيرون كن از او جامهء « 2 » غلبه دادن تو او را كه مكافات ننموده است او را به نيكوئى و بشكن پشت او را اى شكنندهء پشت متكبران و بر طرف كن او را اى بر طرف كنندهء امتهاى گذشته و هلاك كن او را اى هلاك سازندهء قبيلههاى ستمكننده و خوار كن او را اى خواركنندهء گروه فسادكنندگان و كوتاه كن زندگانى او را و بر طرف نماى پادشاهى او را و محو كن نشان او را و قطع كن خبر او را و خاموش كن « 3 » آتش فساد او را و تاريك كن روز او را و بىنور گردان آفتاب دولت او را و بيرون كن جان او را و سست گردان سختى او را و ببر [ قطع كن ] كوهان رفعت او را « 4 » و بر خاك مال بينى او را « 5 » ( 3 ) و مگذار براى او « 6 » سپرى نگاهدارنده مگر آنكه پاره نموده باشى او را و نه ستونى مگر آنكه شكسته باشى تو آن را و نه كلمهء « 7 » جمع گرديدهشدهاى مگر آنكه پراكنده كرده باشى تو آن را و نه پايهء بلندى مگر آنكه پست نموده باشى آن را و نه قوّتى مگر آنكه سست نموده باشى آن را و نه وسيلهاى مگر آنكه قطع نموده باشى تو آن را و بنماى به او مددكاران او را و سپاه او را پراكنده كن « 8 » بعد از التيام ايشان و متفرق گردان آنها را پس از موافقت نمودن در سخن و رأى و بالا نگاهدارندهء سرهاى خود بعد از ظهور شدن بر امت و شفا ده به سبب بر طرف شدن دولت او دلهاى متغيّر و مضطرب ترسان را و قلبهاى ستم رسيدهء دردناك را و فرقهء حيران را و خلايق ضايع شده را و غالب گردان [ و زنده گردان ] به سبب هلاكت دشمن حدّهاى معطّل را و
هامش
( 1 ) يعنى از نعمتى كه شكر آن را بجاى نياورده است .
( 2 ) سربال در اصل به معنى پيراهن و درع است و در اين مقام به معنى مطلق لباس است و ممكن است كه به معنى خود باشد . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى شعلهء آتش فتنه و فساد او را خاموش كن يا آنكه آتش مطبخ دولت و زندگانى او را خاموش كن و در اين هنگام كنايهء از هلاك نمودن آن شخص خواهد بود چه هر زندهاى احتياج به برافروختن آتش دارد يا آنكه مراد از نار نور و روشنى باشد ، يعنى روشنى چراغ دولت و عزّت او را خاموش كردن . و اللَّه يعلم
( 4 ) يعنى پست و خفيف گردان او را از مرتبه بلندى كه در نظر خلايق دارد . و اللَّه يعلم
( 5 ) كنايه از ذلت و خوارى است .
( 6 ) يعنى و مگذار براى او حمايتكنندهاى مگر آنكه او را بر طرف نمائى .
( 7 ) مراد از كلمهء مجتمعه جماعتى هستند كه با يك ديگر در امر خلافت و بيعت نمودن با او هم سخن گرديدهاند يا آنكه مجلسى است كه در آن مردمان جهت ذكر محاسن و مدح كردن او جمع شوند يا آنكه مجمعى است كه در آن مردمان جهت تدبير و مصلحت مملكت او جمع شوند يا آنكه مراد سپاه و لشكر اويند كه جهت اجراى احكام و اوامر جمع شوند . و اللَّه يعلم
( 8 ) جوهرى ذكر نموده كه « عباديد » جمع است و واحدى از براى او نيست و به معنى طايفهاى است از مردم كه متفرق شوند و هر يك به طرفى روند بعد از آنكه همهء ايشان در يك موضع مجتمع شده باشند . و اللَّه يعلم