( 1 ) آرزوى او را و زائل گردان دولت او را و بلند گردان آواز گريهء او را و مشغول گردان او را در بدن خودش « 1 » و جدا مساز او را از اندوه خودش و بگردان دشمنى او را در گمراهى و امر او را بسوى زائل شدن و نعمت او را به سوى بر طرف شدن و بزرگى او را به سوى پستى و پادشاهى او را در مضمحل شدن و عاقبت كار او را بسوى بدى حال و بميران او را به خشم خودش هر گاه « 2 » مىميرانى تو او را و باقى گذار او را در اندوه خودش اگر باقى گذارى تو او را و نگاهدار مرا از شرّ او و از غيبت كردن او و از اشارهء به گوشهء چشم او و از قهر او و از دشمنى او و نظر كن تو او را به نگاه خفت كه هلاك نمائى تو به سبب آن نگاه او را پس بدرستى كه تو سختترى از همهء مردمان در عذاب نمودن و شديدترى در عقوبت كردن ( 2 ) [ و سپاس براى خداى جهانيان است ] .
ابن طاوس گويد كه اين دعا « 3 » سابق بر اين از جملهء قنوتهاى حضرت امام موسى عليه السلام مذكور شد و در اين مقام نيز به روايتى ديگر از جملهء دعاهاى مولاى ما حضرت امام على نقى هادى عليه السلام ذكر شد ، از جهت آنكه ما بين آنها در عبارت اندك تفاوتى بود ديگر آنكه در اين روايت شرحى و حكايتى بود چنان چه مذكور شد و در روايت سابق شرحى نبود .
( 3 ) 2 - و از آن جمله دعاى ديگر است از براى مولاى ما حضرت امام على نقى هادى عليه السلام كه مروى است از محمّد بن احمد بن عبيد اللَّه منصورى كه از عموى پدر خود روايت نموده كه : به سيّد ما و مولاى ما حضرت ابو الحسن امام علىّ نقى عسكرى گفتم كه : مرا دعائى را تعليم كنيد و مرا به آن مخصوص گردانيد . پس حضرت فرمودند كه : اى موسى اين دعا را بخوان و دعا اين است :
اى تهيه و اسباب من نزد تهيّهها و جمعيّتها و اى اميد من و اعتماد داشتهء من و اى پناه من و قوت و تكيهگاه من اى يگانه اى يكتا اى كسى كه اوست خداى يگانه سؤال مىكنم از تو قسم به حق كسى كه آفريدهاى تو او را از جملهء آفريدگان خود و نگردانيدهاى تو در آفريدگان خود مانند ايشان كسى را آنكه رحمت فرستى تو بر همهء ايشان و بكن به من فلان كار و فلان كار را .
هامش
( 1 ) يعنى و مشغول گردان او را به بدن خودش يعنى هميشه او را بيمار و رنجور گردان تا آنكه پيوسته به اصلاح كردن بدن خود مشغول باشد . و اللَّه يعلم
( 2 ) مخفى نماند كه چون خواهش بسيار در مردن دشمن و بر طرف شدن آن مىباشد لهذا به لفظ « اذا » واقع شده كه از براى جزم به وقوع در چيزى است و چون باقى بودن دشمن خلاف توقع و خواهش است ، بلكه به مجرد احتمال و فرض محال است لهذا به لفظ « إن » ايراد شده كه اكثر مواضع آن محالات و احتمالات بعيده است . و اللَّه يعلم
( 3 ) مترجم گويد كه اين دعا را اولا حضرت امام موسى عليه السلام جهت دفع شر هارون الرشيد در قنوت خود خواندهاند و ثانيا حضرت امام على نقى عليه السلام جهت دفع متوكّل خواندهاند و در شرح دعا نيز اشارهاى به اين معنى شده زيرا كه در شرح اين دعا مذكور است كه حضرت امام على نقى فرمودند كه : من رجوع كردم به گنجهائى كه به من از پدران من رسيده بود . پس معلوم مىشود كه اين دعا از ائمه سابق به ايشان رسيده بود و چون مشتمل بر حكايتى و معجزه بود و ديگر آنكه اختلافى در بعضى از عبارات با سابق داشته لهذا ابن طاوس اين را مرتبهء ديگر مذكور ساخته . و اللَّه يعلم