تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
( 1 ) پياپى نموده است « 1 » در ستم نمودن با خود و لجاج ورزيده است در دشمنى نمودن با خود و ابرام نموده است در سركشى نمودن خود از جهت جرأت نمودن بر تو اى مولاى من و از جهت متعرض شدن مر غضب ترا كه برگرديده نمىشود و مر عقوبت ترا كه برگرديده نمىشود از ستمكاران و از جهت كمى پرواى به عقوبت تو كه منع نمىكنى تو آن را از ظالمان پس اينك من اى سيّد من ضعيف گشته‌ام در دست او ستم رسيده شده‌ام در زمان پادشاهى او ذليل گشته‌ام در فضاى خانهء او مغلوبم من ظلم رسيده شده است بر من غصب كرده شده‌ام [ قصد كرده‌شدهء به ضررم - غضب كرده‌ام ] من ترسان و خوفناكم ، من بيمناكم ( 2 ) من غلبه كرده شده‌ام من بتحقيق كه كم است صبر من و تنگ است چارهء من و بسته شده است بر من راهها « 2 » مگر راهى كه آيد بسوى تو و مسدود گشته است بر من سمتها مگر سمت تو و مشتبه گشته است بر من امرهاى من در دفع نمودن ناخوشى دشمن را از خود و پوشيده شده است بر من رأيها در بر طرف كردن ظلم او را و يارى نكرد مرا كسى كه طلب يارى نمودم من از او از بندگان تو و واگذاشت مرا به هلاكت « 3 » شخصى كه در آويختم من به او از آفريدگان تو همگى و مشورت كردم من « 4 » با نصيحت‌كنندهء خودم پس اشاره كرد او بر من به خواهش كردن و ميل نمودن بسوى تو و طلب راهنمائى كردم من از راهنماى خود پس راه ننمود مرا مگر بر تو ( 3 ) پس برگشتم من بسوى تو اى مولاى من در حالى كه ذليل و خوارم من و رو به خاك مالنده‌ام و زارىكننده‌ام و دانايم من به آنكه نيست گشايشى براى من مگر از نزد تو و نيست نجاتى براى من مگر به سبب تو طلب مىكنم بر آمدن وعدهء ترا در يارى نمودن من و در برآوردن حاجت من پس بدرستى كه گفته‌اى تو و گفتار تو راست است كه برنمىگردد و تغيير نمىيابد آنكه و كسى [ كه عقاب شود به مثل عقاب شدن او سپس ] ظلم رسيده شود بر او هر آينه البته كه يارى مىكند او را خدا و فرموده‌اى تو كه بزرگ است بزرگى تو و منزّه و پاكيزه است نامهاى تو آنكه بخوانيد مرا تا آنكه برآورم مطلب شما را پس من كننده‌ام « 5 » آنچه را كه فرموده‌اى تو مرا [ به آن منّتى بر تو نيست و چگونه من به آن بر تو منّت گذارم در حالى كه تو مرا به آن راهنمائى كردى
هامش
( 1 ) بعضى از فضلا گفته‌اند كه « تتابع » به باى يك نقطه پى در پى در آمدن چيزى است كه خير و نيكو باشد و « تتايع » به ياى دو نقطه در شرّ و امور بد مىباشد - و اللَّه يعلم - . يا آنكه و پى در پى نموده است در ستم كردن او بر ديگران و همچنين در « عدوانه » نيز اين احتمال هست . يعنى در دشمنى نمودن صادر از جانب او . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى راههاى متوسل شدن آن شخص ( 3 ) ابن اثير نقل نموده كه گفته مىشود « اسلم فلان فلانا » هر گاه كه او را به هلاكت بيندازد و او را ترك نمايد و او را از شر دشمن حمايت نكند . و اللَّه يعلم ( 4 ) يعنى مشورت كردم با عقل و شعور خود كه نصيحت‌كنندهء من است . ( 5 ) يعنى پس من دعا مىكنم و حاجت خود را از تو مىطلبم .
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 421 | السيد ابن طاووس / الطبسي