( 1 ) گريزان و دورشوندگان گويا كه ايشان خرهاى وحشى رمكنندهاند كه گريختهاند از شيران ، كوتاه است دستهاى ايشان از رسيدن به من و كور است ديدههاى ايشان از ديدن من و گنگ است زبانهاى ايشان از ياد كردن من و غافل است عقلهاى ايشان از شناختن من و ترسيده است دلهاى ايشان و لرزيده و مضطرب است پهلوهاى ايشان « 1 » و نفسهاى ايشان از ترس من به بركت خدائى كه نيست خدائى مگر او اى خدا اى كسى كه نيست خدائى مگر او كند كن تندى حملهء سپاه ايشان را و بشكن شأن و شوكت ايشان را « 2 » و سرنگون كن سرهاى ايشان را و كور كن چشمهاى ايشان را پس گرديد گردنهاى ايشان براى من فروتنىكنندگان ( 2 ) و گريخت سپاه ايشان و برگشتند در حالى كه بودند پشتكنندگان زود باشد كه گريخته شوند همهء كافران و برگردانند پشتهاى خود را بلكه روز قيامت وعدهگاه عذاب ايشان است و عذاب قيامت سختتر و تلختر است و نيست فرمودن « 3 » قيام قيامت مگر مثل نگاه كردن چشم ، فايق آمدم و غلبه نمودم بر ايشان به بركت بلندى خدا كه بود آنكه غلبه مىنمود به بركت آن بر دشمنان على ابن ابى طالب كه صاحب جنگهاى عظيم و سرنگونكنندهء علمهاى كافران و هلاككنندهء سركردههاى دشمنان است و پناه بردم به نامهاى خدا كه نيكويند و به بركت صفتهاى او « 4 » كه بلندند و غلبه نمودم من بر دشمنان خودم به عقوبت كردن بسيار سخت و عذابى بسيار شديد و ذليل و خوار كردم ايشان را و كوبيدم سرهاى ايشان را و گرديد گردنهاى ايشان براى من فروتنىكننده پس زيانمند ( 3 ) و نااميد باشد كسى كه قصد نمود مرا و هلاك باشد كسى كه دشمنى نمود با من و منم قوّت دادهشدهء « 5 » يارى كرده شده و ظفر يافته شده و صاحب تاج كرامت و نعمت داده شده و به تحقيق كه ملازم شدم من كلمهء « 6 » تقوى و پرهيزكارى را و دست زدهام من به دستهء محكم « 7 » و چنگ در زدهام من به دين اسلام « 8 » كه از جانب خدا و قوى است پس ضرر نمىرساند به من مكر مكركنندگان و رشك رشك برندگان تا به آخر زمانه « 9 »
هامش
( 1 ) يا رگهاى گردن ايشان
( 2 ) شوكت به معنى تندى و آراستگى يراق و اسلحهء جنگ است .
( 3 ) يعنى خلق كردن خداى تعالى قيامت را مانند نگريستن چشم است از بالا به پايين يا به عكس در زودى و آسانى .
( 4 ) و ممكن است كه مراد از كلمات خداى تعالى ، پيغمبر و ائمه عليهم السلام باشند . و اللَّه يعلم
( 5 ) يا خوشحال ساخته شده .
( 6 ) مراد به كلمهء تقوى ايمان به خدا و اقرار به يگانگى او است يا كلمهءلا إِلهَ إِلَّا اللَّهُمُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِاست يابِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِاست يا اقرار به خلافت و امامت حضرت امير المؤمنين و اولاد او عليهم السلام است چنان كه سابقا مفصلا حديث آن مذكور شد . و اللَّه يعلم
( 7 ) مراد از عروة الوثقى ايمان به خدا و اقرار و اطاعت ائمه عليهم السلام است كه محكمترين همهء پيمانها است و در حديث وارد شده كه عروة الوثقى ايمان و نماز و زكات و حج و عمره است چنانچه سابقا مذكور شد . و اللَّه يعلم
( 8 ) حبل در لغت به معنى ريسمان است .
( 9 ) يعنى دائما و هميشه .