تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 395

مساهمون:

ص٣٩٥
( 1 ) بازگشتگان به قهرا و داخل شدند در خانه‌هاى خود در حالى كه بودند ترسيدگان پس ثابت شد « 1 » حق و راستى و زايل گشت آنچه بودند كه عمل مىكردند از سحر پس مغلوب شدند ساحران در آن هنگام و برگشتند در حالى كه بودند خوار و ذليل و افكنده شدند ساحران در حالى كه بودند سجده‌كنندگان پس نگاهداشت آن پيغمبر را خدا از بديهاى آنچه حيله نمودند كافران و برگشت بقوم فرعون بدى عقوبت و حيله كردند جماعت يهودان و جزاى حيلهء ايشان را داد خدا و خدا بهترين جزا دهنده‌گان مكاران است آن چنان جماعتى كه « 2 » گفتند به ايشان منافقان كه بدرستى كه مردمان كفّار به تحقيق كه اتفاق نموده‌اند براى كشتن شما پس بترسيد شما از ايشان پس زياد گردانيد اين سخن ايمان ايشان را و گفتند كافى است ما را خدا و نيكو معتمدى است او ( 2 ) پس بازگشتند بخانه‌هاى خود با عافيت و سلامتى از جانب خدا و زيادتى ثوابى نرسيد به ايشان مكروهى و پيروى نمودند خوشنودى خدا را و خدا صاحب بخشش بسيار و بزرگ است اى پروردگار من پناه مىبرم به تو از شرّ حيله‌هاى « 3 » شياطين و پناه مىبرم به تو اى پروردگار من از آنكه حاضر شوند مرا شياطين خداوندا بدرستى كه من پناه مىبرم به تو از شرّ آنچه مىترسم و حذر مىكنم از آن و سؤال مىكنم ترا از بهترين آنچه در نزد توست پس زود باشد كه نگاه دارد ترا خدا از شرّ ايشان و اوست شنواى بسيار دانا ، نيست حركتى و نه توانائىاى مگر بخداى بلند مرتبهء بزرگ ، جبرئيل از طرف راست من است و ميكائيل از طرف چپ من است ( 3 ) و حضرت محمّد كه رحمت فرستد خدا بر او و بر آل او از پيش روى من است و خداى تعالى كه عزيز و بزرگ است مشرف و مطلع است بر من باز مىدارد شرّ شما را از من منع مىكند شيطان رانده شده از رحمت خود را از من اى كسى كه گردانيده ميان درياى روم و فارس حائلى را حايل و مانع شو ميان من و ميان دشمنان من تا آنكه نرسانند به سوى من بدى و ضرر را پرده‌اى و حايلى قرار دادم ميان من و ميان ايشان پرده و حجاب خدا را آن چنان پرده‌اى كه پنهان شوند به سبب آن پيغمبران از حمله‌ها و خشمهاى ظالمان و كافران و كسى كه باشد در پردهء پناه خدا خواهد بود نگاهداشته شده از همهء بلاها
هامش
( 1 ) يعنى راستى موسى ظاهر شد و سحر ساحران زايل باطل گشت . و اللَّه يعلم ( 2 ) اين آيه در سورهء آل عمران است و سابقا مكررا اشاره به تفسير آن شده . و اللَّه يعلم ( 3 ) « همز » و « لمز » در لغت به معنى عيب كردن و غيبت نمودن است و بعضى گفته‌اند كه « همز » عيب نمودن روبروى است و « لمز » عيب كردن و غيبت نمودن غايبانه است و بعضى گفته‌اند كه « همز » عيب كردن و ذكر نمودن عيوب و بديها به زبان است و « لمز » عيب كردن و سخريه نمودن به اشارهء چشم و سر و ساير اعضا است و در اين مقام كنايه از حيله و مكر است . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 395 | السيد ابن طاووس / الطبسي