تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
( 1 ) كافى است مرا خدائى كه كارگذارى مىكند آنچه را كه كفايت نمىكند مرا كسى غير از او و گردانيديم ما از پيش روى ايشان حاجبى را و از عقب سر ايشان مانعى را پس پوشانيديم چشمهاى ايشان را پس ايشان نمىبينند چيزى را خداوندا بزن ( يعنى بر پاى كن ) بر من سراپرده‌هاى نگاهدارندهء از جانب خود را كه پاره نمىكند آن را بادها و نمىدرد آن را نيزه‌ها و كفايت كن مرا [ نگهدار مرا ] از شرّ آنچه مىترسم از آن به بركت روح « 1 » منزّه خود كه كسى كه بيندازى توجه آن روح را بر آن كس خواهد بود پنهان از چشمهاى نظركنندگان و بزرگ خواهد بود در سينه‌هاى آفريدگان همگى و مهيّا كن براى من به بركت نامهاى نيكوى خود و صفتهاى بلند خود اسباب نيكوئى مرا در همهء آنچه آرزو دارم من آن را از خوبى دنيا و آخرت ( 2 ) و برگردان از من چشمهاى نظر بدكنندگان را و بگردان « 2 » از من شرّ دلهاى ايشان را و شرّ آنچه را كه در خاطر پنهان مىكنند به سوى ارادهء نيكى را كه مالك نيست آن را غير تو خداوندا بدرستى كه تو توئى صاحب من و ملجأ من پس به تو ملتجى مىشوم و توئى پناه من پس به تو پناه مىآورم اى كسى كه اطاعت كرده‌اند [ كه فرمانبردارى نموده‌اند ] براى او گردنهاى صاحبان جبروت و فروتنى كرده‌اند براى او جماعت عمالقه « 3 » ( كافران و ظالمان ) پناه ده مرا خداوندا از رسوا نمودن تو مرا « 4 » و از برداشتن پردهء خود از روى كار من و از فراموش نمودن از يادآورى تو و از اعراض كردن از شكرگزارى تو ، من در پناه محافظت توام در شب من و روز من و در خواب و آرام من و در بيدارى من و در حركت من به ياد آوردن ترا جامهء پائينى من است و ستايش كردن من ترا به زبان ، جامهء بالائى من است « 5 » خداوندا بدرستى كه ترس من داخل در شام كرده است مرا و داخل در صباح نموده است مرا در حالى كه پناه آورنده‌ام به تو ( 3 ) و به امان دادن تو مرا از ترس تو و از بدى عقوبت تو و بزن بر من سراپرده‌هاى نگاهدارنده‌اى از جانب خود را و روزى كن به من نگاهداشت توجه خود را به شفقت خود اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان مستجاب گردان دعاى مرا اى پروردگار عالميان .
هامش
( 1 ) و محتمل است كه مراد از روح قدس جبرئيل يا باقى فرشتگان باشد . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى و برگردان اراده‌هاى بدى را كه از ضرر رسانيدن به من در خاطر دارند به سوى ارادهء خوب و نيكوئى نمودن به من . اين را به غير از تو كسى قادر نيست . و اللَّه يعلم ( 3 ) « عمالقه » جماعتى از اولاد عميق پسر اوذ بن ارم بن سام بن نوح بودند و ايشان قوم عاد بودند و در شهرها متفرق شده بودند و به سبب عذاب الهى هلاك شدند كه بعضى از ايشان كه باقى ماندند به شهر شام گريختند و جماعت شاميان از اولاد آنها هستند و همهء ايشان كافر و ظالم و ياغى بودند . و اللَّه يعلم ( 4 ) يا از هلاك نمودن تو مرا ( 5 ) مخفى نماند كه چون ذكر چيزى به خاطر گذرانيدن و به ياد آوردن آن چيزى است لهذا تشبيه شده به جامهء پائينى كه پنهان است از نظرها و كسى بر آن مطلع نيست و ثنا چون ستايش به زبان است لهذا تشبيه شده به جامهء بالائى كه ديده مىشود و مردمان مطلع بر آن مىشوند . و اللَّه يعلم