تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 374

مساهمون:

ص٣٧٤
( 1 ) و زائيده نشده و نيست از براى او شبيه و مانند كسى پس نيست خدايى مگر تو خوار است هر صاحب عزّتى از جهت عزّت تو و كوچك و حقير است هر بزرگى در جنب بزرگى تو پس به جزع و ترس نمىاندازد ترا شب بسيار تاريكى و نه دل وسوسه‌كننده‌اى و نه كوه بلندى و نه بلندى بسيار مرتفعى و نه آسمانهاى صاحب برجها و نه درياهاى صاحب موجها و نه پرده‌ها و مانعهاى صاحب بستگى و نه زمين صاحب درّه و راهها و نه شب تاريكى و نه تاريكىهاى صاحب سياهى و نه زمين هموار و نه كوهى و نه بيابانى و نه دريايى و نه درختى و نه كلوخى و نيست پنهان از تو چيزى و حايل نمىشود نزد تو پرده‌اى و فوت نمىشود از تو چيزى چيزهاى پنهان در نزد تو ظاهر است و امرهاى غائب در نزد تو حاضر است ( 2 ) مىدانى تو سهو و غلط دلها را و گمانها و سخنان باطل انداخته‌شدهء « 1 » در امور پوشيده از روى نادانى را و گفتگوى زبانها را « 2 » و مىدانى تو خيانت‌كنندهء از چشمها را و آنچه را كه پنهان مىكنند آن را سينه‌ها اميد ما در نزد هر سختى و بلايى و فريادرس ما نزد هر عذاب و عقابى و تويى اعتماد ما در هر ناخوشى و تويى يارى دهندهء ما در نزد هر ستمى و قوّت دهندهء مائى در هر سستى و رسيده است به ما اعانت تو در هر ناتوانائى بسا از ناخوشى و سختى كه سست باشد در آن توانايى من و كم باشد در آن چارهء من و واگذاشت ما را در آن سختى رفيق من و يارى نكرد ما را در آنها مهربان به من كه نازل و عرض نمودم آنها را بسوى تو اى پروردگار من و نه داشتم اميد از غير تو پس نجات دادى تو مرا از آنها و سبك گردانيدى سنگينى آنها را و بر طرف نمودى شدّت و سختى آنها را و كفايت و بىنياز گردانيدى ما را در آنها از كسى كه باشد غير تو ( 3 ) پس از براى توست ستايش رستگار است سؤال‌كنندهء از تو و بر آورده شده است مطلب طلب‌كنندهء از تو و عزيز است پناه آورندهء به تو و فايده برده است تجارت‌كنندهء با تو بزرگ است سپاس تو و منزّه است نامهاى تو و بلند است پادشاهى تو و غالب است فرمان تو و نيست خدايى غير تو سؤال مىكنم ترا اى پروردگار من به حق نامهاى تو كه بلند است مرتبهء آنها و تعظيم كرده شده و پاك ساخته شده ( از عيبها و نقصها ) و پاكيزه و غلبه‌كنندهء عزيزاند و به حق آن نام بزرگ تو كه فرستاده‌اى تو به بركت آن نام موسى را كه بر او باد ستايش در
هامش
( 1 ) رجم به غيب در اصل انداختن تير به تاريكى است و كنايه است از آنكه شخصى گمانى برد يا آنكه سخنى گويد باطل و خلاف واقع در امرى كه بر او مشخص و ظاهر نباشد از روى جهل و نادانى بدون دليلى و برهانى . و اللَّه يعلم ( 2 ) يا سؤال و جواب زبانها را .