( 1 ) و كوتاهى درود من و تويى آفريدگار و منم آفريده شده و تويى روزى دهنده و منم روزى داده شده و تويى پروردگار و منم پروريده شده و منم ضعيف محتاج به سوى تو و تويى توانا [ و تويى اهل پروا ] و منم سئوالكننده و تويى توانگر بر طرف نمىشود پادشاهى تو و زايل نمىگردد عزّت تو و نمىميرى تو و منم آفريدهشدهاى كه مىميرم و بر طرف مىشوم و نيست مىگردم و تويى هميشهء بىنياز كه خورانيده نمىشوى و يگانهء يكتاى بدون مانندى و به خود بر پايى بىزمان اوّلى و باقى هستى بدون منتهائى و يگانهاى به توانايى و غلبهكنندهاى بر چيزها بدون برطرفشدنى « 1 » و بىزائل شدنى بخشش مىنمايى كسى را كه مىخواهى به قدر آنچه مىخواهى تويى عبادت كرده شده به پرستش و بندگى و ستايش كرده شده به نعمتها ( 2 ) تويى خوف كرده شده از تو به اعتبار عذابها تويى زندهاى كه نمىميرد و دايم و بىنيازى كه خورانيده نمىشود و به خود بر پائى كه نمىخوابد و صاحب جبروتى كه ستم نمىكند و پنهانى كه ديده نمىشود شنوايى كه اشتباه نمىكند بينايى كه شك نمىكند توانگرى كه محتاج نمىشود دانايى كه نيست نادان ، عالمى به حقيقت اشيا كه غافل نمىشود ظاهر نمودهاى تو « 2 » شرف خود را به سبب عزّت و غلبه خود و صاحب ردا گردانيده مباهات خود را به بزرگى و پوشانيده « 3 » عظمت خود را به لباس هيبت و ترس از تو و نيكويى خود را به روشنى و شعار قرار دادهاى « 4 » بزرگى خود را به قدرت بلند مرتبه و به غلبهء عالى و به پادشاهى آشكار و به رفعت و مجد قهركننده و به بخشش عظيم و نيكو و به روشنى درخشنده و به نعمتهاى « 5 » بسيار ظاهر و هويدا « 6 » و بنامهاى نيكو و به نعمتهاى تمام و بسيار و بخششهاى پيشىگيرنده بر سؤال و به شفقت بزرگ و فراخ ، بودهاى تو موجود وقتى كه نبوده است چيزى موجود و بود ( پيش از آفريدن زمين و آسمان ) عرش تو
هامش
( 1 ) يعنى بدون آنكه تو بر طرف شوى و زايل گردى .
( 2 ) يعنى متصل و پيشاپيش عزّت و غلبه را شرف خود گردانيدهاى
( 3 ) يعنى از براى عظمت خود صفت هيبت و ترس را جامه و لباس قرار دادهاى .
( 4 ) « شعار » در اصل جامه را گويند كه ملاصق به بدن باشد و كنايه از ملازم بودن و متصل گردانيدن است . يعنى قدرت را بزرگى خود متصل نمودهاى و ملازم گردانيدهاى و ممكن است كه مأخوذ از إشعار به معنى ظاهر گردانيدن باشد . يعنى عظمت خود را به سبب قدرت اظهار نمودهاى .
( 5 ) بعضى از علما گفتهاند كه آلاء نعمتهاى ظاهرى است كه مردمان بر آن مطلع شوند مثل توسعهء رزق و فرزندان خلف و زوجهء حسنه و امثال آن و نعم نعمتهاى باطنى است كه مخفى باشد از نظر مردم مثل صلاح و حلم و حسن خلق و مانند آن . و اللَّه يعلم
( 6 ) يا آنكه نعمتهايى كه از عقب يك ديگر وارد مىشوند . و اللَّه يعلم