تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
( 1 ) و نه جلب نفعى را و من خالى و فارغم از اين آزارها همه به سبب بخشش تو و احسان تو پس نيست خدايى مگر تو تنزيه مىكنم ترا بسا از بسيار توانايى كه مغلوب نمىشود و صاحب حلمى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا براى تو از بندگىكنندگان و براى نعمتهاى خود از جملهء شكركنندگان و براى احسانهاى خود از ياد آورندگان و رحم نماى مرا به شفقت خود اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان [ اى مالك رحم‌كنندگان ] مولاى من و آقاى من و بسا از بنده‌اى كه شام كند و بامداد كند در حالى كه نزديك شده باشد روز او به مرگش و به تحقيق كه احاطه نموده باشد به او ملك موت با مددكارانش چاره‌جويى كند سختىهاى مرگ را و فرو رفتن در حوض‌هاى آن را « 1 » مىگردد چشمهاى او به جانب راست و چپ نگاه عجز مىكند ( يا آنكه طلب مىكند و سؤال مىكند ) « 2 » به سوى دوستان خود و آشنايان خود و محبّان خود در حالى كه منع كرده شده است از گفتار و باز داشته شده است از گفتگوى نگاه مىكند به سوى نفس خود از روى حسرت پس قدرت ندارد براى خود دفع ضررى را و نه نفعى را و من خالى و فارغم از اينها همه به سبب بخشش تو و احسان تو ( 2 ) پس نيست خدايى مگر تو منزهى تو از نقصها و عيبها بسا از بسيار توانايى كه مغلوب نمىشود و صاحب حلمى كه شتاب نمىكند رحمت فرست بر محمّد و بر آل محمّد و بگردان مرا براى تو از عبادت‌كنندگان و از براى نعمتهاى تو از جملهء شكركنندگان و از براى احسانهاى تو از يادكنندگان و ترحّم نماى مرا به شفقت خود اى رحم‌كننده‌ترين رحم‌كنندگان مولاى من و آقاى من و بسا از بنده‌اى كه شام كند و صبح نمايد در تنگىهاى بندخانه‌ها و زندانها و ناخوشى آنها و اندوه آنها و خوارى آنها و در زنجيرهاى آنها دست به دست مىسپارند او را عملهء آنها و خدمتكاران آنها پس نمىداند كه چه كار مىكنند با او به چه سياست و عقوبت سياست كرده مىشود او پس او در سختى و تعب است از تعيّش كردن و در تنگى است از زندگانى نمودن نگاه مىكند به سوى نفس خود از روى حسرت قدرت ندارد از براى خود دفع ضررى را و نه جلب نفعى را و من خالىام و فارغم از اينها همه به سبب بخشش تو و احسان تو پس نيست خدايى مگر تو
هامش
( 1 ) و در بعضى از نسخه‌ها « خياضه » به خاء نقطه‌دار است يعنى و فرو رفتن در فكر و چارهء مرگ . و اللَّه يعلم ( 2 ) و در بعضى از نسخه‌هاى صحيح « لا ينظر » است به زيادتى لفظ يعنى نظر نمىكند و متوجّه ايشان نمىشود و قطع نظر و اميد از ايشان نموده چه بر او ظاهر گرديده كه هيچ يك از ايشان به كار او نمىآيند بلكه همين به احوال خود نگاه مىكند و حسرت مىخورد و پشيمانى مىبرد و اين معنى بهتر و ملائم‌تر است . و اللَّه يعلم