تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
( 1 ) پس بعد از آن حضرت امام جعفر عليه السلام فرمودند كه اى ربيع اگر نه از ترس منصور بود هر آينه اين مال را به تو مىدادم و ليكن تو مدّتى قبل از اين ، از من خريدن زمينى را طلب نموده بودى كه در مدينه دارم و به مبلغ ده هزار اشرفى خريدارى مىنمودى و من آن را به تو نفروختم . الحال آن زمين را به تو بخشيدم . ربيع گويد كه پس گفتم : يا ابن رسول الله خواهش من به دانستن دعاى اوّل طولانى و دعاى ثانى بيشتر است ، هر گاه اين هر دو دعا را شفقت فرمائيد پس كمال مهربانى و مرحمت در حقّ من است و مرا الحال احتياج به آن زمين نيست . پس حضرت فرمودند كه : ما خداوند فضل و احسانيم هر چه داديم بازنستانيم و دعاها را جهت تو مىنويسيم و زمين را نيز به تو تسليم مىنمائيم با من به منزل بيا . ربيع گويد كه : پس من همچنان كه منصور گفته بود ، همراه آن حضرت رفتم . پس آن حضرت براى من هبهء نامهء زمين را نوشتند و بر من دعاء پيغمبر صلى الله عليه و آله را در روز احزاب خواندند ، كه گذشت و همچنين بر من آن دعاى طولانى را خواندند كه آن را بعد از دو ركعت نماز خوانده بودند . ( 2 ) ابن طاوس عليه الرحمة گويد كه : آن دعاى طولانى آن دعائى است كه قبل از اين در روايت اوّل از دعاهاى حضرت امام جعفر صادق عليه السلام مذكور شد كه اول آن اين است : اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ يا مُدْرِكَ الْهارِبِينَ وَ يا مَلْجَأَ الْخائِفِينَ . . . و اين دعا را در نسخهء بسيار كهنه‌اى به قدر شش ورق به قطع طالبى يافتم تا به آخر دعا كه اين است : و أنت ربّي و أنت حسبي و نعم الوكيل و المعين . و با ( دعاى ) سابق تفاوتى نداشت . ربيع گويد كه پس من گفتم : يا ابن رسول الله به تحقيق كه منصور مرا جهت آوردن شما بسيار تعدّى و تعجيل مىنمود و حال آنكه شما اين دعاى طولانى را در نهايت آرامى و تانّى مىخوانديد ، گويا از او نمىترسيديد ؟ ! آن حضرت فرمودند كه : بلى من هر روز بعد از نماز صبح دعائى چند را مىخواندم كه ناچار است و ترك آنها را نمىكنم . امّا آن دو ركعت نماز كه ديدى كه در وقتى كه داخل صحن خانه منصور شدم بجاى آوردم ، نماز صبح بود ، چه آن وقت اوّل طلوع صبح بود و آن را تخفيف دادم و اين دعا را خواندم به جاى تعقيبى كه هر روز مىخواندم . ربيع گويد كه پس من گفتم : آيا شما از منصور نترسيديد با وجود آن كه براى شما مهيّا نموده بود آنچه را كه تهيه كرده بود . آن حضرت در جواب فرمودند كه : ترس خدا در سينهء من بزرگتر از ترس منصور است . ربيع گويد كه : در خاطر من مىگذشت كه آنچه را من ديدم از منصور از بسيارى غضب او و شدّت خشم او بر آن حضرت كه گمان نداشتم كه در انسانى ديگر تواند باشد آيا چه چيز سبب شد و بچه نحو شد كه در همان ساعت و لحظه آن غضب فرو نشست و به اعزاز و تعظيم و احترام آن حضرت مبدّل شد تا آنكه منصور را در خلوت و در نهايت خوش دماغى يافتم . پس گفتم : يا امير المؤمنين غضب ترا بر حضرت امام جعفر عليه السلام به مثابه‌اى ديدم كه آن را بر هيچ احدى هرگز نديده بودم ( 3 ) و نه بر عبد الله بن حسن و نه بر غير آن از هيچ يك از مردمان تا آنكه به مرتبه‌اى رسيد كه اراده نمودى كه خود ، آن حضرت را به قتل آورى ؟ ! پس به قدر يك وجب از شمشير را كشيدى پس آن را به غلاف كردى و به آن حضرت اعتراض نمودى پس از شمشير به قدر يك ذراع بيرون آوردى . پس باز به غلاف نمودى پس ديگر باره اعتراض نمودى و همهء شمشير را كشيدى مگر اندك چيزى از آن را و مرا شكّى در كشتن تو او را باقى نمانده بود . پس بعد از اين آتش غضب تو فرو نشست و از آن حضرت راضى گشتى تا آنكه به من امر فرمودى كه محاسن او را به بوى خوشى كه مخصوص توست ، معطر ساختم و تو آن بوى خوش را به مهدى فرزند خود و نه به وليعهد خود و نه به عموهاى خود
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 319 | السيد ابن طاووس / الطبسي