تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
( 1 ) برگردانيد از نگاه داشتن تو و دفع كردن شرّ منصور را از تو ، هر چند امثال اينها از قدرت خداى تعالى عجب نيست و حال آنكه من شنيدم كه شما در عقب آن دو ركعت نماز كه بجاى آورديد دعائى را خوانديد كه آن را نفهميدم كه چه دعا بود ، به غير از آنكه دانستم كه طولانى بود و شما را ديدم كه در وقتى كه به همين موضع ( يعنى صحن خانه ) رسيديد ، به خواندن دعاى ديگر لبهاى خود را حركت مىداديد كه آن را نيز ندانستم كه كدام دعا بود . پس آن حضرت فرمودند كه : امّا آن دعاى اوّل كه در عقب نماز آن را خواندم پس بدرستى كه دعاى دفع اندوه و سختيها بود و آن را پيش از اين روز بر كسى نخوانده بودم و اين دعا را در عوض دعاى بسيارى خواندم كه آنها را همه روز بعد از نماز مىخواندم ، جهت آنكه من هرگز تعقيب نماز را ترك نمىكنم و امّا آنچه به خواندن آن لبهاى خود را حركت دادم پس آن دعاى رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز جنگ احزاب بود كه مرا پدر خود از جدّش حضرت امير المؤمنين عليه السلام از حضرت رسول صلى الله عليه و آله خبر داد كه فرمودند : در آن روز كه لشكر كفّار دور مدينه را فرو گرفتند و مسلمانان همچنان بودند ( 2 ) كه خداى تعالى فرموده‌اند كه :
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ وَ مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً
« يعنى به ياد آوريد اى مسلمانان وقتى را كه وارد شدند به شماها لشكرهاى كفّار از طرف بالاى شهر شما و از طرف پائين آن كه چشمهاى شما حيران بازمانده بود و رسيده بود دلهاى شما از ترس و شدّت بيم به گلوها و گمان داشتيد بخداى تعالى گمانهاى يارى و نجات را . در اين هنگام آزموده شدند مؤمنان و اضطراب كردند اضطراب سختى را » . پس حضرت رسول صلى الله عليه و آله اين دعا را خواندند و حضرت امير المؤمنين على عليه السلام بودند كه اين دعا را مىخواندند هر گاه كه از چيزى اندوهناك مىشدند و به ايشان مهمّى رخ مىنمود و دعا اين است : خداوندا پاسبانى كن مرا به چشم نگاهبانى خود كه بخواب نمىرود و محافظت كن مرا به قوّت خود كه سست نمىشود و بيامرز مرا به توانائى خود بر من اى پروردگار من هلاك نمىشوم من و حال آنكه تو هستى اميد من ، خداوندا تو عزيزتر و بزرگترى از آنچه مىترسم من و حذر مىكنم از آن به خدا طلب نصرت و يارى مىكنم و به خدا طلب رستگارى مىنمايم و به محمد فرستادهء خدا كه رحمت فرستد خدا بر او بر آل او روى مىآورم ( 3 ) اى نگاهدارندهء ابراهيم از شرّ نمرود و موسى از شرّ فرعون نگاهدار مرا از آنچه من در اويم خدا خدا پروردگار من است شريك نمىگردانم به او چيزى را كافى است مرا پروردگار من از پرورده‌شده‌ها كافى است مرا آفريدگار از آفريده‌شدگان كافى است مرا منع‌كنندهء ضررها از منع كرده‌شدگان كافى است مرا كسى كه بر طرف نمىشود كافى است مرا خدا [ كافى است مرا ] درگذشته و آينده « 1 » كافى است مرا [ كافى است مرا ] خدا نيست خدائى مگر او ، بر خدا اعتماد نموده‌ام و اوست پروردگار عرش بزرگ .
هامش
( 1 ) يعنى هميشه از اول تا به آخر .