( 1 ) خداوندا پاسبانى كن ما را به چشم نگهبانى خود كه بخواب نمىرود و محافظت نماى ما را به قوّت خود كه سست نمىشود و غالب گردان ما را به پادشاهى خود كه ستم رسيده نمىشود و رحم كن بر ما به توانائى خود بر ما و هلاك مگردان ما را و توئى اميد ما اى پروردگار من بسا از نعمتى كه بخشيدهاى تو آنها را بر من كه كم است براى تو نزد آنها شكرگزارى و بسا از بلائى كه آزمودى مرا به آن بلا كه كم است براى تو نزد آن بلا صبر و طاقت من پس اى كسى كه كم است نزد نعمتهاى او شكرگزارى من پس محروم مكن مرا و اى كسى كه كم است نزد بلاى او صبر من پس بىيار و مددكار نگذارده است مرا ، اى صاحب احسان هميشگى كه بر طرف نمىشود هرگز و اى صاحب نعمتهائى كه در شمار نمىآيد عدد آن سؤال مىكنم ترا آنكه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل محمّد كه پاكانند و دفع مىكنم و طعن مىزنم به قوّت تو در گوديهاى گردن دشمنان و صاحبان جبروت و تكبّر خداوندا يارى كن مرا بر دين من « 1 » به سبب دنياى من و يارى كن مرا بر آخرت من به پرهيزگارى من و نگاهدار مرا « 2 » در آنچه غايب و پنهانم من از آن و وامگذار مرا بسوى نفس خودم در آنچه حاضرم من در آن ، اى كسى كه كم نمىكند او را آمرزش گناهكاران « 3 » و ضرر نمىرساند او را گناه بندگان سؤال مىكنم از تو گشايشى زود را و صبرى نيكو را و روزى فراخ را و سلامتى از همهء بلاها را و شكرگزارى بر سلامتى را ، اى رحمكنندهترين رحمكنندگان .
( 2 ) ربيع گويد : قسم به خدا كه مرا منصور سه مرتبه طلب نمود و كشتن مرا اراده داشت ، پس به اين كلمات پناه بردم ، پس خداى تعالى ميان او و ميان كشتن من حايل و مانع گرديد .
و از حسن بن على منقول است كه عبّاس بن عبد العظيم گفته كه : من هيچ شب نبود كه از دكان خود برگردم ، مگر آنكه اين كلمات را بخوانم . پس شبى از شبها خواندن اين كلمات را فراموش كردم . پس چون قدرى از شب گذشت از خواب بيدار شدم و به يادم آمد كه اين كلمات را نخواندم . پس در همان وقت اين كلمات را خواندم و دكان خود را در پناه خدا به بركت اين كلمات گردانيدم و به دست خود به دور دكان اشاره كردم و حال آنكه من در رخت خواب خود بودم . پس چون صبح شد ، بامداد به دكان رفتم . ديدم شخصى در اندرون دكان است كه در دكان بر او بسته شده است و او در اندرون دكان مانده .
هامش
( 1 ) يعنى توفيق ده مرا مادام كه در دنيا باشم و در حياتم كه تحصيل كنم دين خود را و محافظت نمايم آن را يا آنكه اموال دنيوى مرا چنان كن كه سبب شود براى تحصيل دين و نگاهدارى آن چنانچه در احاديث وارد شده كه نيكو معينى و مددكارى است دنيا جهت تحصيل آخرت چه هر گاه شخصى در دنيا غنى و صاحب چيز باشد اجتناب از محرمات و اموال مردمان آسانتر خواهد بود براى او از درويش بسيار پريشان و ممكن است او را كه به سبب صرف نمودن اموال خود در وجوه خير تحصيل مراتب اخروى و نگاهداشت دين خود نمايد . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى و نگاهدار مرا در امور آخرت كه پنهانم من از آن و مرا به نفس خود در دنيا وامگذار كه حاضرم در آن و ممكن است كه مراد آن باشد كه نگاهدار مرا در تحصيل و خواهش امور دنيوى كه تو آن را به من ندادهاى و غايبم من از آن تا آنكه راضى باشم به آنچه به من دادهاى و زياده حرص و سعى ننمايم در آنچه به من ندادهاى و مرا به خودم در آن چيزها وامگذار و نعمتهائى كه حاضرم من آنها را و تو آنها به من دادهاى تا آنكه ياغى و با تكبر نگردم و عصيان نورزم ترا . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى آمرزش بندگان سبب نقص و عيب او نمىشود .