تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
( 1 ) رداء خود ساخته‌اى عزّت و شرف را و اظهار بزرگى خود نموده‌اى به توانائى و بزرگوارى و پوشانيده‌اى نور خود را به شرف و زينت داده‌اى شرف خود را به هيبت خداوندا براى توست ستايش بزرگ و نعمت دادن دائمى و پادشاهى بلند مرتبه و قدرت وسيع و توانائى با اقتدار و ستايش پى در پى كه بر طرف نشود به سبب شكرگزارى دائما و به آخر نرسد هرگز از جهت آنكه گردانيده‌اى مرا از جملهء فاضل‌ترين اولاد آدم و گردانيدى مرا شنوا و بينا در كمال صحّت مستوى الخلقهء به سلامت ، مشغول نگردانيدى مرا به عيبى كه باشد در بدن من و نه به آفت و بلائى كه باشد در اعضاى من و نه به آزارى كه وارد شود بر نفس من و نه به نقصى كه باشد در عقل من و باز نداشت ترا از زيادتى احسان بخششهاى تو « 1 » به من و نيكوئى احسان تو نزد من و زيادتى نعمتهاى تو بر من چون كه فراخ نمودى بر من روزى را در دنيا و زياد دادى مرا بر بسيارى از اهل دنيا زيادتى بسيار و گردانيدى تو مرا شنوا تا آنكه بفهمم آنچه را كه تكليف نموده‌اى تو مرا و گردانيدى بينا تا آنكه ببينم توانائى ترا در آنچه ظاهر است براى من و سپردى به من ( 2 ) و به امانت دادى تو به من دلى را كه گواهى دهد براى بزرگوارى تو و زبانى را كه گويا باشد به يگانه دانستن تو پس بدرستى كه من براى احسان تو بر من ستايش‌كننده‌ام و از براى توفيق دادن تو مرا به ستايش كردن تو شكركننده‌ام و به حق تو بر من گواهم و به سوى تو در سختى و بلاء من و در آنچه خواهش دارم به آن زارىكننده‌ام از جهت آنكه توئى زندهء پيش از هر زنده‌اى و زندهء پس از هر مرده‌اى و زنده‌اى كه ارث مىبرى زمين را و كسى را كه بر اوست و تو بهترين ارث برندگانى خداوندا نه بريده‌اى تو از من نيكوئى خود را در هيچ وقت و نازل نساخته‌اى به من تعبهاى عذابهاى خود را و تغيير ندادى تو آنچه را كه داده‌اى به من از نعمتهاى خود و خالى نگردانيدى مرا از محكم نگاهداشتن‌هاى خود پس اگر به ياد نياورم من از نيكوئى تو به سوى من و انعام تو بر من مگر در گذشتن ترا از گناهان من و برآوردن تو مر حاجت مرا در هنگامى كه بلند كردم سر خود را به ستايش كردن تو و تعظيم نمودن تو نيست در مقرّر كردن تو
هامش
( 1 ) يعنى آن همه كرامتها و احسانها كه به من نمودى باز نداشت ترا از زياد كردن احسان خود و به همان احسانها اكتفا نمودن ، بلكه ديگر باز احسان مىكنى و نعمت مىدهى و نمىگويى كه ديگر او را بس است و احتياج ندارد چنان كه طريقه بندگان است . و اللَّه يعلم
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 227 | السيد ابن طاووس / الطبسي