( 1 ) اطاعتكننده يا اكراه داشته شده گفتند كه آمدهايم در حالى كه فرمان برداريم چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او فرا نمىگيرد او را سستى يا پينكى و نه خوابى چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او و بخشنده و بر عرش مستولى و قادر است [ مىداند راز نهانى و آنچه را كه پنهان است ] مىداند خيانتكنندهء از چشمها را و آنچه را كه پنهان كنند آن را سينهها . چنگ در زدم بخدائى كه نيست خدائى مگر او از براى اوست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين و آنچه در ما بين هر دو و آنچه در زير خاك است . چنگ در زدم من بخدايى كه نيست خدائى مگر او مىبيند همه چيز را و ديده نمىشود او و خدا در جايگاه ديدن بلند است پروردگار آخرت و دنياست . چنگ در زدم من بخدائى كه [ نيست خدائى مگر او ] خوار است هر چيز نزد پادشاهى او .
چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او كه پست است هر چيزى براى بزرگى او . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او كه او در بلندى مرتبه خود نزديك است و در نزديكى خود بلند مرتبه است و در پادشاهى خود تواناست . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او آفرينندهء بىماده است بلند مرتبهء زندهء هميشگى است باقى است كه بر طرف نمىشود . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او كه تعريف نمىتواند كرد زبانها توانائى او را . ( 2 ) چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او زندهء به خود برپا است « 1 » فرا نمىگيرد او را سستى و نه خوابى . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او رحمكنندهء بخشندهء صاحب بزرگى و كرم است . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او يگانهء يكتاى بىهمتاى هميشگى است كه نزائيده و زائيده نشده و نبوده و نيست براى او همسر كسى . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او بخشندهترين بخشندگان است بزرگ بزرگتر است از آنكه به وصف آيد بلند بلند مرتبهتر است از همه چيز . چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او به دست قدرت اوست خوبىها همه و او بر هر چيز تواناست چنگ در زدم من بخدائى كه نيست خدائى مگر او تسبيح مىكند براى او آنچه در آسمانها و زمين است همه از براى او زارىكنندهاند . چنگ در زدم من بخدائى كه
هامش
( 1 ) يا آنكه قايم است به امور خلايق .