تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
( 1 ) پنهانى را بسوى تو تا آنكه اعتقاد كنند از كنه تو چيزى را كه احاطه كرده شده باشد در بزرگى تو و نه چگونگى را در هميشگى بودن تو و نه امر ممكنى را « 1 » در قديم بودن تو و نمىرسد به تو دورى همّتها و نمىيابد ترا فرو رفتن زيركىها و منتهى نمىشود بسوى تو نگاه نگاه‌كنندگان در شرف بزرگوارى تو و بزرگى توانائى تو بلند است از تعريف آفريدگان تعريف كردن توانائى تو و بالاتر است از اين تعريف بزرگوارى بزرگى تو و كم نمىشود آنچه خواسته‌اى تو آنكه زياد گردد و زياد نمىشود آنچه اراده نموده‌اى آنكه كم باشد و نيست كسى كه حاضر باشد ترا وقتى كه خلق نموده‌اى تو آفريدگان را و نه معاندى كه حاضر باشد ترا وقتى كه خلق نموده‌اى نفسها را عاجز و گنگ شدند زبانها از ظاهر ساختن صفت تو و باز مانده‌اند عقلها از رسيدن به حقيقت شناخت تو و چگونه ادراك نمايد ترا تعريفها يا آنكه فرا گيرد ترا جهت‌ها و حال آنكه توئى صاحب جبروت منزّه از همهء عيبها كه هميشه بوده‌اى بىاوّل و آخر هميشه هستى در پنهانى از نظرها ( 2 ) در حالى كه يگانهء تو نيست در اين صفتها غير تو كسى و نبوده براى آنها سزاوارى سواى تو احدى حيران شدند در پادشاهى تو به تو رونده‌هاى از راههاى فكر كردن و باز مانده است از رسيدن به كنه تو نگاه نگاه‌كننده و فروتنى نموده‌اند پادشاهان براى هيبت تو و خضوع نمودند روىها به خوارى زارى نمودن براى عزّت تو و اطاعت نمود هر چيزى براى بزرگى تو گردن نهاد هر چيزى براى توانائى تو و فروتنى نمودند گردنها براى پادشاهى تو پس گمراه شده است در آنجا تدبير نمودن در تغيير دادنهاى صفتهائى كه از براى توست پس كسى كه فكر نمايد در اين امر بر مىگردد نظر فكر او بسوى خودش باز مانده و عقلش حيران و مدهوش و فكر او سرگردان خداوندا پس از براى توست ستايش در حالى كه باشد پيوسته به يك ديگر پى در پى و منتظم بسته به يك ديگر كه هميشه باشد و بر طرف نگردد و نشود فانى در پادشاهى تو ( 3 ) و محو نگردد در عالم و كم نشود در شناخت تو پس از براى توست ستايش ستايشى كه در شمار نيايد مكرمتهاى او در شب هر گاه پشت كند و در صبح وقتى كه روشن شود و در صحرا و در دريا و بعد از صبح و هنگام عصر و در شبانگاه و در بامداد و در ميان روز و سحرها خداوندا به مهيّا كردن تو اسباب را حاضر كرده‌اى نزد من رستگارى را و گردانيده‌اى مرا از تفضل خود در حمايت نگاهداشتن خود و تكليف نكرده‌اى
هامش
( 1 ) يعنى امرى را كه تعقّل آن ممكن باشد .
مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 224 | السيد ابن طاووس / الطبسي