تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
و انداختى به جانب او سنگ خودش را و جراحت و زخم نمودى او را به پيكان تير خودش و گلوگير كردى او را به زه كمان خودش و برگردانيدى تو مكر او را در گودى گردن خودش و به گردن او انداختى پشيمانى او را پس بىمددكار ماند و خفيف گشت پس از تكبّر داشتن او و فروتنى نمود و كوبيده باشد سر او بعد از گردنكشى او ( 1 ) در حالى كه گشت خوار و گرفتار در حلقه‌هاى دام خودش كه دوست مىداشت آنكه بيندازد مرا در آنها و به تحقيق كه نزديك بودم اگر نمىبود رحمت تو آنكه فرود آيد به من آنچه فرود آمده بود به ميان سراى او از بلاها پس همهء حمد از براى پروردگار بسيار توانائى است كه نزاع كرده نمىشود « 1 » و از براى مولاى صاحب حلمى است كه شتاب نمىكند و براى به خود برپائى است كه غافل نمىشود و بردبارى است كه جهل ندارد خوانده‌ام ترا اى خداى من در حالى كه پناه آورنده‌ام به تو اعتمادكننده‌ام بزود بر آوردن تو حاجت مرا توكّل‌كننده‌ام بر آنچه هميشه مىدانستم از نيكو دفع نمودن تو دشمن را از من دانايم به آنكه ستم ديده نمىشود كسى كه جاى گرفته باشد به سوى سايهء حمايت تو و آنكه نمىكوبد بلاها و مصيبت‌ها در خانهء كسى را كه پناه آوردن باشد به سوى قلعهء يارى طلب نمودن از تو ( 2 ) پس رها نمودى مرا اى پروردگار من به سبب توانائى خود و نجات دادى تو مرا از شدّت آزار او به فضل خود و بخشش خود خداوندا و بسا از ابرهاى ناخوش كه گشادى آنها را و ابرهاى نعمتى كه بارانيدى آنها را و جويهاى بخششى كه روان ساختى آنها را و چشمه‌هاى حادثه‌ها و بلاهايى كه پر كردى آنها را و تازهء رحمتى كه پهن كردى آنها را و پرده‌هاى اندوه‌هائى كه برداشتى آنها را و غم‌هاى بلائى كه بر طرف كردى آنها را و سپر صحت و سلامتى كه پوشانيدى آن را به من و امرهاى تازه بهم رسيده‌هائى كه تقدير كرده‌اى تو آنها را عاجز نكرد ترا آن كارها در وقتى كه طلب نمودى آنها را و سرباز نزدند از تو در هنگامى كه خواستى آنها را خداوندا و بسا از حسد برندهء بدى كه قصد نموده باشد مرا به حسد خود و آزار كرده باشد به تندى زبان خود و طعن زده باشد مرا به تهمت زدن عيب خود « 2 » [ به تهمت زدن چشمهاى خود بگوشهء چشمهاى خود ] و گردانيد ناموس مرا نشانه‌اى براى تيرهاى خود و در گردن من انداخت صفت‌هائى را كه هميشه بود در خودش پس نگاهداشتى مرا از شرّ او
هامش
( 1 ) يعنى كسى نمىتواند با او نزاع نمود . ( 2 ) يعنى عيبى كه خود داده مرا به آن طعن زده و متهم گردانيده مرا به آن و در بعضى از نسخه‌ها « بقرف عينيه » است چنانچه برخى اشاره شده است . يعنى و طعن زده است مرا به عيب كردنى كه صادر است از اشاره چشمهاى او ، يا آنكه به عيبى كه در چشمهاى او است . و اللَّه يعلم