تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
( 1 ) گردانيده است آن را جداكنندهء ميان شب و روز به بزرگى خود ، اى كسى كه سزاوار است شكر را به سبب پهن نمودن ( يا برانگيختن آنها ) ابرهاى نعمت‌هاى خود سؤال مىكنم ترا به مواضع انعقاد « 1 » عزّت از عرش تو و به منت‌هاى شفقت از كتاب تو و به هر نامى كه آن از براى تو است كه ناميده‌اى به آن نفس خود را يا اختيار كرده‌اى تو آن را در علم پنهان نزد خود و به هر نامى كه آن از براى توست كه نازل نموده‌اى تو آن را در كتاب خود يا ثابت نموده‌اى « 2 » تو آن را در دلهاى صف كشندگان و طواف‌كنندگان دور عرش تو پس برگشته‌اند « 3 » دلها به سوى سينه‌ها از تفحّص نمودن به خالص نمودن يگانگى ترا و تحقيق نمودن بىهمتائى ترا در حالى كه اقرار دارند از براى تو به بندگى و به آن كه تو خدائى ، تو خدائى ، تو خدائى ، نيست خدائى مگر تو و سؤال مىكنم ترا به نامهائى كه ظاهر نموده‌اى تو آنها را از براى موسى بر كوه بزرگ پس چون ظاهر شد شعاع روشنى حجاب‌هاى تو از روشنى بزرگى تو از هم پاشيدند كوه‌ها در حالى كه گرديدند هموار از جهت بزرگى تو و جلالت تو ( 2 ) و دور باشى تو و از جهت ترس از قهر تو در حالى كه ترسانند از تو پس نيست خدائى مگر تو پس نيست خدائى سواى تو پس نيست خدائى مگر تو ، و سؤال مىكنم ترا به نامى كه گشوده‌اى « 4 » به بركت آن به هم چسبيدن شديد پلك‌هاى چشم‌هاى نگاه‌كنندگان را آن چنان نامى كه به اوست تدبير دانش تو و شاهدهاى دليلهاى پيغمبران تو ، مىشناسند ايشان ترا به زيركى دل‌هاى خود و حال آن كه تو در پوشيده‌هاى « 5 » پنهان‌هاى نهانىهاى مخفىهائى . سؤال مىكنم ترا به عزّت آن نام كه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل محمّد و آن كه بازدارى از من [ و خويشان من و همهء مردان مؤمن و زنان مؤمنه ] همهء آفتها و بلاها را و عارضه‌ها و بيماريها را و خطاها و گناهان را و شك نمودن و
هامش
( 1 ) يعنى سؤال مىكنم ترا به صفاتى كه محلّ و مواضعند از براى عزّت عرش تو ، حاصل معنى آن كه به عزّت عرش تو . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى تعليم نموده‌اى آنها را به فرشتگانى كه در حول عرش تواند . و اللَّه يعلم ( 3 ) يعنى پس چون كه ثابت نمودى و انداختى در دلهاى فرشتگان نام خود را پس برگشتند و قرار گرفتند دلهاى ايشان در سينه‌هاى ايشان در تفحّص نمودن و تجسّس نمودن خالق خود به آن كه خالص نمودند و اقرار كردند به وحدانيت تو و دانستند كه تو يكتائى و همتائى براى تو نيست . و اللَّه يعلم بحقايق الامور ( 4 ) يعنى شكافته‌اى پلكهاى چشم نگاه‌كنندگان را تا آن كه توانند چشم را باز نمود و چيزها را ديد ، و ممكن است كه كنايه باشد از دادن علم و معرفت يعنى گشوده‌اى چشم نادانان و جاهلان را كه مثل كورانند به آن كه بخشيده‌اى به ايشان عقل و علم را تا آن كه نظر كنند و آثار ترا ببينند و ترا بشناسند و ترا اطاعت نمايند . و اللَّه يعلم بحقايق الامور ( 5 ) تكرار غوامض و مسرات و سريرات و غيوب جهت تأكيد است .