تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
( 1 ) او به سبب ديدن آن حضرت و كسانى را كه تابع گشته‌اند او را بر خواندن او و بده به آن حضرت بر آنچه ديده‌اى او را به پاى دارندهء مر آن چيز را از فرمان تو مزد او را و ظاهر گردان « 1 » زيادتى نزديكى او را به نزد تو در زمان حيات او و رحم نماى زارى نمودن ما را از دورى او و تضرّع كردن ما را براى كسى كه بوديم ما ذليل‌كنندهء مر او را « 2 » به سبب آن حضرت چون كه پنهان نموده‌اى از ما « 3 » روى او را و دراز كرده‌اى تو دستهاى كسى را كه بوديم ما آن كه دراز مىنموديم دستهاى خود را بر آن كس از جهت آن كه برگردانيم او را از گناه او و رحم نماى پراكنده شدن ما را « 4 » [ و پراكنده شديم ما ] بعد از الفت و گرو هم بودن در زير سايهء حمايت او و حسرت خوردن ما را نزد مردن بر آنچه عاجز نموده‌اى ما را « 5 » از آن از يارى نمودن آن حضرت را و رحم نماى خواستن ما « 6 » از به پاى داشتن به حق آنچه را كه نباشد راهى به سوى بازگشت به او و بگردان آن حضرت را خداوندا در امنيّت از آنچه مىترسيم بر او از آن چيز و برگردان از او از تيرهاى مكرها آنچه را كه انداخته‌اند آن را اهل بغض و عناد به سوى آن حضرت ( 2 ) و به سوى شريكان در امر او و به سوى مددكاران او بر طاعت پروردگار او آن چنان معاونانى كه گرانيده‌اى تو ايشان را سلاح آن حضرت و قلعهء او و پناه او و مونس او آن چنانى كه فراموش نموده‌اند اهل و فرزندان خود را و ترك نموده‌اند وطن خود را و معطّل گذارده‌اند بالش نرم از فراش خواب را « 7 » و باز گذاشته‌اند خريد و فروش خود را و ضرر رسانيده‌اند به وجه معيشت‌هاى خود و داخل نشدند در مجلس‌هاى صحبت قوم بدون آن كه غايب باشند « 8 » از شهرهاى ايشان و هم قسم گشته‌اند « 9 »
هامش
( 1 ) يعنى ظاهر گردان و نصرت ده او را . و اللَّه يعلم ( 2 ) قمع در لغت به معنى كوبيدن سر و زدن و صرف نمودن شخصى از كارى و از بيخ كندن و بر طرف نمودن آمده است ، و در اين مقام كنايه از ذليل گردانيدن و خوار كردن است ، چنانچه ترجمه به آن شده است . حاصل معنى آن كه و رحم نماى تضرّع نمودن ما را براى كسى كه اگر چنانچه آن حضرت غايب نبود و ظاهر مىبود هر آينه ما آن كس را ذليل و خوار مىگردانيديم و الحال امر به عكس گرديده است ما تضرّع و فروتنى مىكنيم براى آن كس . و اللَّه يعلم ( 3 ) يا در وقتى كه روى او را از ما پنهان نموده‌اى . و اللَّه يعلم ( 4 ) در بعضى از نسخه‌ها « و افترقنا » بدون الف است كه فعل ماضى باشد و معطوف خواهد بود بر « افقدتنا » معنى آن كه و رحم نماى تضرّع كردن ما را در وقتى كه پراكنده شديم بعد از آن كه مجتمع بوديم در تحت سايهء حمايت آن حضرت . و اللَّه يعلم ( 5 ) يعنى آن را براى ما ميسّر نگردانيدى و ما را بر آن در زمان حيات توفيق نداده‌اى . و اللَّه يعلم ( 6 ) طلب به فتح لام مصدر است ، يعنى خواستن . ( 7 ) يعنى رختهاى خواب ايشان خالى و بىكار مانده و داخل در رخت خواب نمىشوند و اين كنايه است از عدم استراحت ايشان و آن كه دايما در سفر و به جهاد مشغول هستند و به خانهء خود قرار نمىگيرند . و اللَّه يعلم ( 8 ) يعنى در اوقاتى كه در شهر هستند و سفرى نيست باز داخل در مجالس صحبت نمىشوند به جهت آن كه مشغول‌اند به تهيه و كارهاى سفرى ديگر يا از جهت آن كه نفرت دارند و دورى مىجويند از قوم ، زيرا كه مباينت دارد طور ايشان با طور آنها . و اللَّه يعلم ( 9 ) يعنى و هم قسم گشته‌اند بر دوستى و معاونت كردن و يارى نمودن يك ديگر را . و اللَّه يعلم