( 1 ) به سوى رحمت تو و محتاج است به سوى مددكارى تو بر اطاعت تو هر گاه ابتدا نمودهاى تو آن را « 1 » به نعمت خود و پوشانيدهاى تو به او جامههاى كرامت خود را و انداختهاى بر او دوستى طاعت خود را و ثابت نمودهاى جاى گرفتن او را در دلها ( يعنى در دلهاى مؤمنان ) از جهت دوست داشتن تو مر او را « 2 » و توفيق دادن تو او را براى به پاى داشتن آنچه را كه چشم پوشانيدهاند در آن اهل زمانهء او از امر تو و گردانيدهاى تو او را پناه از براى ستم رسيدهء از بندگان تو و يارىكنندهء از براى كسى كه نيابد براى خود يارىكنندهاى غير تو و تازه نمايندهء مر آنچه را كه معطّل گرديده است از حكمهاى قرآن تو و محكمكنندهء مر آنچه را كه ردّ كرده شده است [ كه محو شده است - كه مندرس شده است ] از نشانهاى [ دين تو و ] طريقههاى پيغمبر تو كه بر او و بر آل او باد تحيّت تو و رحمتهاى تو و شفقت تو و سپاسهاى تو پس بگردان تو آن شخص را « 3 » خداوندا در نگاهداشتى از عقوبت ظالمان و هلاك گردان « 4 » به سبب او دلهاى مختلف از جماعت بيرون رفتگان از دين را ( 2 ) و برسان به او زيادهتر آنچه رسانيدهاى تو او را به جماعت پايدارندگان عدل تو را از پيروىكنندگان پيغمبران . بار خدايا و خوار گردان به سبب آن حضرت كسى را كه نصيبى قرار نداده باشى براى او در برگشتن به سوى دوست داشتن تو و كسى را كه نصب كرده باشد از براى آن حضرت دشمنى را و بينداز « 5 » سنگ خود را كه برسد به دماغ كسى كه اراده داشته باشد تحريص در فساد كردن بر دين تو به سبب ذليل كردن آن حضرت و متفرق ساختن جمعيت او را و غضب نماى « 6 » از براى شخصى كه نباشد طلبكنندهء خونى براى او « 7 » و نباشد قوّتى و توانگرى براى او و دشمنى كرده باشد با نزديكان خود و با كسانى كه دور انداز او در رضاجوئى تو
هامش
( 1 ) جملهء « جعله إذا ابتدأته » با « فاجعله » كه جزاء آن است ، خبر است از براى « و الدّاعي إليك » . و اللَّه يعلم
( 2 ) يا آن كه از جهت محبّتى كه تو انداختهاى در دلهاى مؤمنان كه او را دوست دارند . و اللَّه يعلم
( 3 ) جملهء « فاجعله » متعلق است به جمله « اذ ابتداته » كه جزاى او باشد ، يعنى هر گاه شخصى را كه تو او را قائم آل محمد گردانيدهاى و از جهت به پاى داشتن دين خود و يارى نمودن مظلومان او را نصب نمودهاى ، پس بگردان او را در حصن و حمايت خود و او را از شرّ ظالمان محافظت نماى . و اللَّه يعلم
( 4 ) شرق در اصل آب دهن در گلو گره شدن و خشك گرديدن در وقت مرگ است ، و در اين مقام كنايه از هلاكت است ، چنان كه ترجمه به آن شده است . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى و بزن بر سر كسى كه اراده داشته باشد فساد در دين را به سنگى از جانب خود كه برسد تا به دماغ او يعنى او را هلاك كند . و اللَّه يعلم
( 6 ) يعنى بر ظالمان و كافران .
( 7 ) مراد از « من لا ترة له » پيغمبر صلى الله عليه و آله است ، و ممكن است كه امام عصر عليه السلام باشد ، چنانچه بعضى از فقرات مناسب آن است . حاصل معنى آن كه و غضب نماى بر ظالمان و كافران از براى خاطر شخصى كه نباشد براى او احدى كه خون او را و خون اهل بيت او را طلب نمايد و از براى آن شخص قدرتى و توانائى نباشد كه به سبب آن دشمنان خود را دفع نمايد ، يا آن كه از براى احدى كه تفضلى و احسانى نباشد ، يا او را بر دفع اعداء او حمايتى نموده باشد ، و غضب نماى از براى خاطر شخصى كه دشمنى و جهاد نموده باشد با نزديكان و خويشان خود و با كسانى كه دور و بيگانهء از او هستند در راه خدا ، و از جهت تحصيل رضاى الهى . و اللَّه يعلم بحقايق الامور