( 1 ) آرزوهاى پنهان . خداوندا و دروغگوى گردان « 1 » به سبب حق قسم خورندگان بر ترا در شأن او و تخلّف نماى به او گمانهاى نااميدان از رحمت ترا و مأيوسشدگان از او را بار خدايا بگردان ما را سببى از سببهاى حق و علامتى از علامتهاى آن و قلعهاى از قلعههاى آن و نورانى گردان صورتهاى ما را به ظهور آن [ به آراستن آن ] و ببخش به ما يارى نمودن او را و بگردان در ما خوبى را كه ظاهر سازى ما را براى آن و به سبب او و خوشحال مگردان « 2 » به سبب ما حسد برندگان نعمتها را و انتظار كشندگان به ما رسيدن پشيمانى و فرود آمدن عقوبتها را . پس به تحقيق كه مىبينى تو اى پروردگار من خالى بودن « 3 » فضاى ما را و خالى بودن سينهء ما را « 4 » از در خاطر داشتن از براى ايشان بر كينهاى و از آرزو نمودن از براى ايشان واقع شدن در شدّت فتنه را و مىبينى آنچه را كه داده مىشود بر ايشان از متحصّن شدن ايشان به عافيت « 5 » و آنچه را كه كتمان نمودهاند براى ما از انتظار فرصت و از طلب نمودن ظفر يافتن به ما را نزد غفلت ما خداوندا و به تحقيق كه شناسايندهاى ما را از نفسهاى ما و نمودهاى ما را از عيبهاى ما سستىها را كه مىترسيم ما آن كه عاجز گرداند ما را از قابليت [ بيرون آمدن - برخاستن ] اجابت نمودن تو و ( 2 ) توئى بخشندهء بر غير مستحقينى و توئى ابتداكنندهء به نيكوئى به غير سئوالكنندگان پس عطا كن ما را از امر ما بر حسب كرم خود و بخشش خود و تفضّل خود و عطاى خود بدرستى كه تو مىكنى آنچه را كه مىخواهى و بجاى مىآورى آنچه را كه اراده نمائى بدرستى كه ما به سوى تو رغبت نمايندگانيم و از همهء گناهان خود توبهكنندگانيم . خداوندا و آن شخص خوانندهء مر خلايق را « 6 » به سوى تو و به پاى دارندهء عدل را كه از بندگان تو و فقير است
هامش
( 1 ) يعنى و دروغگوى گردان آن جماعتى را كه ادعا مىنمايند و قسم مىخورند و سوگند ياد مىنمايند بر تو كه ظهور حقّ يعنى خروج حضرت صاحب الامر عليه السلام نخواهد شد و دروغ است به اين نحو كه به زودى ظاهر گردان آن حضرت را تا معلوم شود كه آن جماعت رسوايان و دروغگويان هستند . و اللَّه يعلم
( 2 ) يعنى و خوشحال مگردان به سبب وارد شدن مصيبتها به ما جماعتى را كه حسد برند بر نعمتهاى ما و انتظار كشند رسيدن پشيمانى و نازل شدن عقوبتها را بر ما . و اللَّه يعلم
( 3 ) حاصل معنى آن كه تو مىدانى كه ما حسد ايشان را نداريم و رشك به حال ايشان نمىبريم و آرزوى واقع شدن ايشان را در فتنه و بلا نمىنمائيم ، بلكه پيوسته هدايت و توفيق ايمان داشتن ايشان را مىخواهيم . و اللَّه يعلم
( 4 ) اصل ذرع به معنى وسعت و طاقت و قدرت بر چيزى آمده است و در اين مقام كنايه از سينه است ، چنانچه صاحب مجمع البحرين گفته است كه «وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاًأى ضاق بهم صدرا » يعنى و تنگ است سينهء ايشان ، و ممكن است كه ذرع كنايه از اعمال باشد ، يا كنايه از قدرت باشد ، و محتمل است كه و « درعنا » به دال بىنقطه خوانده شود به معنى پيراهن و آن كنايه از سينه باشد ، چه پيراهن ملاصق به سينه مىباشد . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى آن كه هميشه از آزارها و بلاها محفوظ و به سلامت هستند . و اللَّه يعلم
( 6 ) مراد از داعى به سوى تو و همچنين از فقرات بعد ، امام عصر عليه السلام است ، و ممكن است كه مراد حضرت صاحب الامر عليه السلام باشد چنان كه بعضى از فقرات مناسب آن است هر چند پارهاى از فقرات مناسب معنى اوّل است ، و ليكن ائمّه عليهم السّلام در اين اوصاف همه شريك هستند و ايشان را بر يك ديگر تفاوتى نيست . و اللَّه يعلم