( 1 ) و بىنور نماى ( يا آنكه ساقط گردان ) آفتاب ظلم را و پست كن روشنى آن را و محو نماى ذكر آن را و بكوب به سبب حق سر او را و پراكنده نماى سپاه او را و بترس انداز دلهاى اهل او را ، خداوندا و وامگذار از ظلم باقى ماندهاى را مگر آنكه بر طرف نموده باشى او را و نه بنائى را مگر آنكه هموار نموده باشى آن را و نه زرهى « 1 » مگر آنكه شكسته باشى آن را و نه سلاحى را مگر آنكه كند نموده باشى آن را و نه اسبان را مگر آنكه پى نموده باشى آنها را و نه بردارندهء پرچمى را مگر آنكه سرنگون نموده باشى آن را . خداوندا و بنماى به ما يارىكنندگان او را متفرق بعد از التيام و پراكندهشدهء بعد از موافقت نمودن در سخن و بالاى نگاهدارندهء سرهاى خود را بعد از ظاهر شدن بر امّت خداوندا و كشف نماى از براى ما از روز عدالت « 2 » ( حجاب او را ) و بنماى آن را به ما دائما كه نباشد تاريكى در آن و روشنى كه نباشد شائبهاى با آن و بباران بر ما ابر بلند آن را و فرود آور بر ما بركت آن را و دولت بده مر او را از جانب كسى كه قصد نموده او را و يارى ده او را بر كسى كه دشمنى نموده او را .
بار الها و ظاهر ساز حق را و داخل در صباح گردان ما را به سبب او در حين تاريكى شبها و اشتباههاى حيرانى خداوندا و زنده گردان به سبب حق دلهاى مرده را و ( 2 ) مجتمع گردان به سبب آن گمانهاى « 3 » متفرّق را و اعتقادهاى مختلف را و بپاى دار به سبب آن حدّهاى معطّل را و حكمهاى بازگذاشته را و سير گردان به سبب آن شكمهاى گرسنه را و راحت بده به سبب آن بدنهاى تعب كشيده . را خداوندا همچنان كه بسخن آوردهاى ما را به ذكر او و انداختهاى به دلهاى ما دعا نمودن ترا براى او و توفيق دادهاى ما را به خواندن به سوى او و تحريص نمودن « 4 » اهل غفلت را بر او و ساكن نمودهاى در دلهاى ما دوستى او را و طمع داشتن در او را و نيكويى اعتقاد به تو را از جهت بپاى داشتن آثار او را . بار خدايا پس عطا كن ما را « 5 » از جانب او بر نيكوتر يقين ما اى موجود و محكم سازندهء گمانهاى نيكو و اى راست گردانندهء
هامش
( 1 ) يا آن كه و باقى مگذار از باطل حلقهء اجتماعى را يعنى حلقهاى را كه مجتمع شوند قوم بر آن مگر آن كه او را شكسته باشى . و اللَّه يعلم
( 2 ) نهار عدل كنايه است از امام عدل يعنى حضرت صاحب الامر عليه السلام ، و ممكن است كه مراد ايّام دولت و عدالت آن حضرت باشد . و اللَّه يعلم
( 3 ) يعنى گمانها و رأىهائى را كه در باب ظهور حضرت صاحب الامر عليه السلام واقع شده است چه بعضى قايل هستند و بعضى منكرند و برخى مىگويند كه هنوز موجود نشده و طائفهاى قايل هستند كه موجود است و همچنين اختلافاتى كه در زمان ظهور آن حضرت نمودهاند و غير آن . و اللَّه يعلم
( 4 ) فيروزآبادى گفته كه « و حاوشته عليه حرضته » يعنى تحريص نمودم او را ، و ممكن است كه به جاى « عليه » « عنه » باشد چنانچه در بعضى از نسخهها است ، و در اين هنگام « حياشة » به معنى اجتناب فرمودن و دور نمودن خواهد بود ، چنانچه فيروزآبادى ذكر نموده است كه « و انحاش عنه نفر و تقبضنّ » حاصل معنى آن كه توفيق دادهاى ما را كه دور نمائيم ضرر و شرّ اهل غفلت را از آن . و اللَّه يعلم
( 5 ) يعنى از امور متعلّق به او مثل ظاهر شدن او يا اقرار نمودن ما بر او يا يارى نمودن ما او را و امثال آن ، و ممكن است كه « من » به معنى باء سببى باشد ، يعنى و عطا كن ما را از جانب او يا به سبب او آن چيزى را كه چشم داشت و توقّع داريم از اجر و ثواب . و اللَّه يعلم