تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مهج الدعوات ومنهج العبادات ( فارسى ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
( 1 ) چيزى كه غير مخلوقات است به آنچه رسيده نمىشود به او احدى . منزّهى تو اى بسيار پاكيزهء از گمان‌ها و حدس‌ها و توئى پادشاه بسيار پاكيزه و خلق‌كنندهء جسم‌ها و آفرينندهء نفس‌ها و پوسيده و از هم پاشيده‌كنندهء استخوان‌ها و توئى ميرانندهء خلايق و برگردانندهء آنها بعد از نيستى و بر طرف شدن سؤال مىنمايم ترا اى صاحب توانائى و بلندى مرتبه و اى صاحب غلبه و ستايش [ بلندى ] آن كه رحمت فرستى بر محمّد و بر آل او كه صاحبان عقل‌ها و صاحبان منزلت اعلى و مكان بلندند و آن كه تعجيل نمائى « 1 » آنچه را به تحقيق كه تأخير شده است در او و مقدّم بدارى آنچه را به تحقيق كه پس افكنده شده است و بجا آورى آنچه را به تحقيق كه واجب ساخته‌اى « 2 » بجا آوردن آن را [ ثابت كردن آن را ] و نزديك سازى « 3 » آنچه را به تحقيق كه پس افتاده است در نفس‌هاى تنگ بىصبر زمان او و آنكه بر طرف نمائى سختى تعب را و بدى پوشش را « 4 » و عارض‌هاى وسوسه‌كنندهء پنهان‌شوندهء در سينه‌هاى مردمان را ( 2 ) و كفايت نمائى ما را از آنچه به تحقيق كه حيله و ظلم نموده است ما را و صرف نمائى از ما آن چه را به تحقيق كه سوار شده است ما را و آنكه پيشى نمائى از بيخ قطع نمودن ظلم‌كنندگان را و يارى كردن مؤمنان را و غلبه نمودن بر دشمنان را مستجاب گردان دعاى مرا اى پروردگار عالميان . ( 3 ) ب : و آن حضرت عليه السلام در قنوت خود اين دعا را خواندند : خداوندا بدرستى كه من و فلان شخص « 5 » پسر فلان شخص دو بنده‌ايم از بندگان تو ، پيش سر ما به دست قدرت تو است ، مىدانى تو موضع قرار ما را « 6 » « 7 » ، و موضعى را كه
هامش
( 1 ) همهء اين فقره اشاره به خروج حضرت صاحب الامر عليه السلام است ، و ممكن است كه مراد روز قيامت و حشر و نشر و حساب باشد . و اللَّه يعلم ( 2 ) يعنى از فرج مؤمنين و دفع ظالمين و امثال آنها . ( 3 ) يعنى نزديك ساز چيزى را كه به حسب ظاهر نفس‌هاى تنگ بىصبر و طاقت گمان و اعتقاد دارند كه تأخير در آن شده و دير گرديده و الّا به حسب نفس الامر هيچ امرى از وقتى كه مصلحت در آن است و خداى تعالى مقدّر نموده ، پس افتاده نمىشود و تأخير آن جايز نيست . و اللَّه يعلم ( 4 ) اشاره است به قول خداى تعالى كه فرموده‌اند :فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا يَصْنَعُونَيعنى : پس چشانيديم اهل آن قريه را لباس گرسنگى و ترس را به سبب كارى كه كردند . يعنى چنانچه لباس آن شخص را فرو مىگيرد همچنين گرسنگى و ترس ايشان را فرو گرفته . و اللَّه يعلم ( 5 ) مراد هارون الرشيد است يا مطلق دشمن . و اللَّه يعلم ( 6 ) اشاره است به قول خداى تعالى كه فرموده‌اند :وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّهِ رِزْقُها وَ يَعْلَمُ مُسْتَقَرَّها وَ مُسْتَوْدَعَهايعنى : « نيست از جنبنده‌اى مگر آن كه بر خدا است رزق آن و مىداند خداى تعالى موضع قرار آنها را يعنى اصلاب پدران آنها را ، مىداند موضعى را كه سپرده شده‌اند آنها در آن موضع يعنى رحمهاى مادران آنها را » چنان كه به اين معنى ترجمه شده . يا آن كه مىداند خداى تعالى موضع قرار و سكناى آنها را در روى زمين ، و مىداند موضعى را كه سپرده مىشوند ، يعنى مىميرند ، يا در آن موضع دفن مىگردند ، يا آن كه مىداند خداى تعالى موضعى را كه وطن خود قرار مىدهند و موضعى را كه به آن در سفرها مىرسند ، يا آن كه خداى تعالى مىداند موضعى را كه در آن موضع در آخرت از بهشت يا دوزخ قرار مىگيرند و موضعى را كه در آن موضع در عالم برزخ سپرده مىشوند . يا آن كه مراد آن باشد كه خداى تعالى مىداند كه كدام يك از خلايق ايمان در او استقرار يافته و ثابت است و با ايمان از دنيا مىرود و كدام يك از ايشان ايمان در او سپرده شده و عاريه است و بىايمان از دنيا خواهد رفت . و احتمال معنىهاى ديگر نيز مىرود كه ذكر آنها موجب درازى كلام مىشود . و اللَّه يعلم بحقايق الامور ( 7 ) يعنى اصلاب پدران ما را .