گذاشتند مانند :
قيس الماصر ، محمّد بن على احول كه « ما » او را « مؤمن الطاق » « 1 » و مخالفين ما او را « شيطان الطاق » مىنامند ، هشام بن الحكم ، آل نوبخت « 2 » ، كه خاندان شريف و دانشمندى بودند كه بيش از يكصدسال چراغ علم ودانش را فروزان نگاه داشته و تأليفات گرانبهايى مانند « فص الياقوت » و امثال آن از خود به يادگار گذاردند .
جمعى از اين بزرگان مانند « هشام بن حكم » و « محمّد بن على احول » و « قيس الماصر » ، و همچنين شاگردان آنها مانند : « ابوجعفر بغدادى سكاك » و « ابو مالك الضحاك الحضرمى » و « هشام بن سالم » و « يونس بن يعقوب » و نظاير آنان . با منطق نافذ و نيرومند خود چنان دردسرى براى ملاحده ( دانشمندان مادى ) و دانشمندان ديگر مذاهب اسلامى فراهم مىكردند و آنها را مخصوصاً در مباحث مربوط به « توحيد » و « امامت » در تنگناى استدلالات كوبنده قرار داده ، و در برابر منطق نيرومند خود عاجز و ناتوان مىساختند .
به طورى كه اگر گفتگوها و مناظرات هر يك از اين بزرگان را ( مخصوصاً هشام بن حكم ) با دانشمندان ديگر در مسائل مختلف مذهبى كه متأسّفانه در كتابها پراكنده است جمع آورى كنيم ، كتاب قابل توجهى را تشكيل خواهد داد .
همچنين اگر بخواهيم نام تمام فلاسفهء شيعه و علماى كلام و دانشمندان عقايد آنها را شماره كنيم و فعاليتهاى علمى آنها را شرح دهيم چندين جلد كتاب را پرخواهد نمود .
اكنون از نويسندهء « فجرالاسلام » مىپرسيم : آيا اين بزرگان مىخواستند اساس اسلام را در هم بكوبند يا مؤسسين علم تاريخ اسلام ، همان بزرگ مردانى كه
هامش
( 1 ) . محمّد بن على احول را از اين جهت « مؤمن الطاق » و گاهى « صاحب الطاق » مىگفتد كه در بازار كوفه كنار « طاق محامل » دكانى داشت ، او بسيار حاضر جواب و بذله گو و خوش مجلس و از همه مهمتر مرد دانشمند و صاحب نظرى بود ، گفتگوهاى جالب او با بعضى از رؤساى اهل سنّت در كتابهاى رجال معروف است
( 2 ) . خاندان نوبختى ، تأليف عباس اقبال آشتيانى ، كتابخانهء طهورى ، تهران ؛ اعيان الشيعة ، ج 2 ، ص 93