آن را اختراع كردهاند ، يك موضوع سياسى است كه براى واژگون كردن حكومت « بنىاميّه » و مستقل ساختن « حكومت عباسى » به وجود آمد و كمترين ارتباطى با اديان آسمانى ندارد ! ! » .
اين جوان سپس اضافه مىكند :
« و همان طور كه حضرتعالى مىدانيد من جوان كم سنى هستم و از اصول پيدايش مذاهب و فلسفه به وجود آمدن و پيشرفت آنها اطلاعى ندارم و من نمىدانم اين مذاهب از كجا به وجود آمدهاند و چگونه انتشار يافتهاند ؟
من از گفتگوهايى كه اين شخصيتهاى برجسته ، كه از دانشمندان بزرگ اهل سنّت محسوب مىشوند ، دربارهء مذهب تشيّع انجام مىدهند به ترديد افتادهام و نزديك است راستى در مسلمان بودن اين گروه ترديد كنم تا چه رسد درست بودن مذهب آنها ! . . . » .
سپس از من تقاضا كرده كه روح مطلب و عين حقيقت را براى او در اين زمينه بيان كنم شايد آتش شك و ترديد او با آب يقين و اطمينان خاموش گردد و از اين سرگردانى نجات يابد .
او مىنويسد :
« اگر مرا از اين سرگردانى نجات ندهيد مسئوليت لغزش يا گمراهى من مستقيماً متوجه شماست » !
من در پاسخ او تا آنجا كه از طريق مكاتبه ممكن بود و با افكار آن جوان مطابق بود مطالبى نوشتم ، مطالبى كه اميد مىرفت در سايهء آن كابوس شك و ترديد را از دل او دور سازد .
ولى بيش از آنچه آن جوان به شك و ترديد افتاده بود من به تعجب افتادم .
من هنوز نمىتوانستم اين موضوع را باور كنم .
فكر مىكردم چگونه ممكن است علما و دانشمندان شهرهايى كه در طليعهء
أصل الشيعة وأصولها ( آيين ما ) ( فارسى ) — صفحة 64
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٦٤